{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آتشِ قُقنوس به جا مانده کلاغی

از آتشِ قُقنوس به جا مانده کلاغی
از ما نگرفتَه ست به جز مرگ؛ سراغی

"کم مانده در این سردیِ بازارِ محبت
خورشیدِ دلم را بِفُروشم به چراغی..."
دیدگاه ها (۱)

بزرگ که شدید !دلِ دوست داشتنتان که راه افتادیا دستِ گرفتن دا...

من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکی حرف می زنماگر به...

جایی در سکوت...جایی میان من، میان تو... و بوسه‌هامان زندگی ز...

پر از واژه ای...برای یک شعر بلند...و من یک داستان کوتاه...دو...

.من مرگ #نور را باور نمی کنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل هم...

در اصل انسان نمیمیرد بلکه بخشی از طبیعت می شود و زندگی ان حت...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط