{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسید

پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسید
از افتادن و برگ شدن می ترسید
از سیلی بی جای فلک وقت خزان
با داغ غم از درد شدن می ترسید
افتاد به خاک برگ زرد از حسرت
از قُربت تکرار شدن می ترسید.................
#شهزاد
دیدگاه ها (۷)

من زاده ی یک فصل ابر اندود ویرانم پاییزیم رسواترین بی برگ ...

بعد آن ظلمت بی روزن وسواس سکوت قصه ی عشق از نگاه تو شنیدن دا...

امشب از داغ ترین سمت بلا آمده اماز لگد مال ترین ،سوی گناه آم...

جمعه ها داغ ترین نوبت بی حوصلگیست لحظه ها آرام در ثانیه ها...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵¹بعد خیلی آروم گفت:تهیونگ..همه‌ی اعضای...

دختر گوجو...پارت۸* گوجو که دید اوضاع خیلی خیطه،ممکنه نانامی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط