ویو جیمین
ویو جیمین
یک دونه اسلحه برداشتم با یک چاقو رفتم پایین سوار ماشین شدم
پارمیس خیلی قشنگ شد ازش پرسیدم
_به به چقدر زیبا کردی
♡ممنون
_امم... یک سوال چرا داری این کارو میکنی مگه اون باهات چیکار کرده
♡اون دوران مدرسه من نه پدر نه مادر داشتم فقط منو کوک بودیم چون پدر مادرمون اذیت میکردن از اون خونه اومدیم بیرون هیون از بین تموم اون پسرا فقط زورش به من میرسید و منو تحدید میکرد که اگه از این کار هایی که با من میکنه رو به کوک بگم منو میکشه و از این جور چیزا ... هوفف از اون روزا زمانی که کوک با تهیونگ بیرون میرفتن اون شروع به مسخره کردن من میکرد حتی یک روز نزدیک بود به من تجاوز کنه ولی کوک همون زمان اومد و نجاتم داد و منو اونو دو سه تا از بچه ها رفتیم یک مدرسه ی دیگه
هوففف ..... ولش کن (با لبخند
ویو جیمین
وقتی گفت نزدیک بود بهش تجاوز کنه اعصبانی شدم و از این بابت خوشحال شدم که نتونست بهش تجاوز کنه و مدرسه اش رو عوض کرد خودم اون پسر رو میکشم ....به مینهو گفتم حرکت کن ......... حرکت کردیم و رفتیم به محل کار هیون
ویو هیون
داشتم پرونده ها رو درست میکردم که سیاهی .....
ویو پارمیس
داشت پرونده ها رو مرتب میکرد که بیهوشش کردیم بردیم انبار
بهوش اومد هه
♡به به آقا هیون امیدوارم یادت اومده باشه چون من دیگه اون آدمی نیستم که بتونی بهم زور بگی هه
_به آدم بیشعورمون اینه
♡بله خودشه
علامت هیون ●
●تو کی هستی این پارچه لعنتی ار رو چشم من برادار عوضی
بهش علامت دادم که برداره
_بهم علامت داد که پارچه رو بردارم و برداشتم
●پارمیس تو به چه حقی من. اینجا آوردی هرزه
♡حرف دهنت رو بفهم هی هیچی بهت نمیگم پررو نشو داشتم اسلحه رو در مییوردم که بترسه تا اسلحه رو در آوردم که شرو کرد به معذرت خواهی و میگفت ببخشید گوه خوردم
_گوه که خوردی دفعه آخرت باشه که با دوست دخترم اینجوری صحبت میکنی باشه
●بله ؟ دوست دختر این دوست دخترته ؟
♡مشکلی داری عوضی
●نه نه فقط خیلی عوض شدی خشن هات ولی بدنت هنوزم خوش فرمه
ویو جیمین
وقتی گفت بدنت هنوز خوش فرمه عصبی شدم تفنگم رو در آوردم
_ببین دیگه خیلی داری زر زر میکنی پارمیس
ترو خدا بزار یک تیر بزنم تو سرش
دیدم رفت نشست رو صندلی و گفت
♡نه یک زره شکنجه بدک نیست مینهو شلاق
>بله خانم بفرمایید
♡جیمین بیا تو اینو بگیر فقط آقای هیون هه تو باید تا ۵۰ بشمری با هر ضربه ای که جیمین میزنه
●چی نه نه تورو خدا
♡اگر یک عدد رو جا بزاری دوباره از اول میزنتت جیمین شروع کن
_اوکی
●
۱
۲
۳
۱۰
۲۰
۳۰
۴۴
۵۰
_هوف خسته شدم الان اجازه کشتن دارم
♡جیمین ۳ سال صبر کردم تا خودم بکشمش پس خودم میکشمش
تفنگم رو در اوردم و زدم تو مغزش و کشتمش
ببینین چقدر دختر خوبیم که براتون گزاشتم
یک دونه اسلحه برداشتم با یک چاقو رفتم پایین سوار ماشین شدم
پارمیس خیلی قشنگ شد ازش پرسیدم
_به به چقدر زیبا کردی
♡ممنون
_امم... یک سوال چرا داری این کارو میکنی مگه اون باهات چیکار کرده
♡اون دوران مدرسه من نه پدر نه مادر داشتم فقط منو کوک بودیم چون پدر مادرمون اذیت میکردن از اون خونه اومدیم بیرون هیون از بین تموم اون پسرا فقط زورش به من میرسید و منو تحدید میکرد که اگه از این کار هایی که با من میکنه رو به کوک بگم منو میکشه و از این جور چیزا ... هوفف از اون روزا زمانی که کوک با تهیونگ بیرون میرفتن اون شروع به مسخره کردن من میکرد حتی یک روز نزدیک بود به من تجاوز کنه ولی کوک همون زمان اومد و نجاتم داد و منو اونو دو سه تا از بچه ها رفتیم یک مدرسه ی دیگه
هوففف ..... ولش کن (با لبخند
ویو جیمین
وقتی گفت نزدیک بود بهش تجاوز کنه اعصبانی شدم و از این بابت خوشحال شدم که نتونست بهش تجاوز کنه و مدرسه اش رو عوض کرد خودم اون پسر رو میکشم ....به مینهو گفتم حرکت کن ......... حرکت کردیم و رفتیم به محل کار هیون
ویو هیون
داشتم پرونده ها رو درست میکردم که سیاهی .....
ویو پارمیس
داشت پرونده ها رو مرتب میکرد که بیهوشش کردیم بردیم انبار
بهوش اومد هه
♡به به آقا هیون امیدوارم یادت اومده باشه چون من دیگه اون آدمی نیستم که بتونی بهم زور بگی هه
_به آدم بیشعورمون اینه
♡بله خودشه
علامت هیون ●
●تو کی هستی این پارچه لعنتی ار رو چشم من برادار عوضی
بهش علامت دادم که برداره
_بهم علامت داد که پارچه رو بردارم و برداشتم
●پارمیس تو به چه حقی من. اینجا آوردی هرزه
♡حرف دهنت رو بفهم هی هیچی بهت نمیگم پررو نشو داشتم اسلحه رو در مییوردم که بترسه تا اسلحه رو در آوردم که شرو کرد به معذرت خواهی و میگفت ببخشید گوه خوردم
_گوه که خوردی دفعه آخرت باشه که با دوست دخترم اینجوری صحبت میکنی باشه
●بله ؟ دوست دختر این دوست دخترته ؟
♡مشکلی داری عوضی
●نه نه فقط خیلی عوض شدی خشن هات ولی بدنت هنوزم خوش فرمه
ویو جیمین
وقتی گفت بدنت هنوز خوش فرمه عصبی شدم تفنگم رو در آوردم
_ببین دیگه خیلی داری زر زر میکنی پارمیس
ترو خدا بزار یک تیر بزنم تو سرش
دیدم رفت نشست رو صندلی و گفت
♡نه یک زره شکنجه بدک نیست مینهو شلاق
>بله خانم بفرمایید
♡جیمین بیا تو اینو بگیر فقط آقای هیون هه تو باید تا ۵۰ بشمری با هر ضربه ای که جیمین میزنه
●چی نه نه تورو خدا
♡اگر یک عدد رو جا بزاری دوباره از اول میزنتت جیمین شروع کن
_اوکی
●
۱
۲
۳
۱۰
۲۰
۳۰
۴۴
۵۰
_هوف خسته شدم الان اجازه کشتن دارم
♡جیمین ۳ سال صبر کردم تا خودم بکشمش پس خودم میکشمش
تفنگم رو در اوردم و زدم تو مغزش و کشتمش
ببینین چقدر دختر خوبیم که براتون گزاشتم
- ۲.۷k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط