{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از وقتی سایه‌ات از سرمان برداشته شد، سقف دیوارها برایمان

از وقتی سایه‌ات از سرمان برداشته شد، سقف دیوارها برایمان تنگ شد.
به خیابان آمدیم؛
جایی که صدا گم نمی‌شود،
جایی که می‌شود کنار هم نشست و نفس‌های هم را شنید.
همان‌جا دعا می‌کنیم، همان‌جا دل‌هایمان را آرام می‌کنیم،
همان‌جا قدم برمی‌داریم تا یادمان نرود چه باری بر دوش داریم.

می‌دانی داستان از چیست؟
عَلَمت آقاجان!
مثل باری است که روی شانه‌ یک نفر نمی‌نشیند؛
باید چندین دست زیرش باشد.
برای همین است که همه بیرونیم،
دور هم،
تا بتوانیم چیزی را که زمانی یک نفر با حضورش نگه می‌داشت،
حالا با دل‌های جمعی‌مان زنده نگه داریم.🇮🇷

#مرگ_بر_امریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
  .


*#عضو#شوید* 👇 http://ble.ir/join/OTY3NzU1M2. @basirat_baran
‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

پروانه جان

فاصله یک لبخند تا جنون

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

چندپارتی تهیونگ

حرف باید از دل برآید تا لاجرم بر دل نشیند. این را هر وقت قلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط