{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما ز جـام دوست ، مستی میکنیم

ما ز جـام دوست ، مستی میکنیم
خویش را فـارغ ز هستی میکنم

می ، پلیدی را ز سر بیـرون کند،
عشق را در جـام دل، افزون کند،

چونکه ما مستیم و از هستی تهی،
کی شود هستی ،به مستی منتهی،

مست یعنی عاشقی بی قید و بند،
فـــارغ از بود و نبود و چون و چند،

چون و چند از ابلهـــی آید میـــان،
در طریق عاشقی کی می‌تـــوان،

عاشقی را خود جهــان دیگــریست،
منطق عاشق همــان پیغمــبریست،

عشق بر عاشق ، دهد دستور را،
عقل کی فهمـد چنین منظور را،

تا نگردی عاشق از این ماجـــرا،
کـــای توانی کرد درک نکته هـــا،
دیدگاه ها (۲)

تمام ساعت را می ترسملباسهایم حتی می ترسندو دستهایم از دستهای...

با من رجوع کنمن نا توانم از گفتنزیرا که «دوستت دارم»حرفیستکه...

لــــب را هنر ِ خـنـده بـیاموز وگـــرنـــه ...گریاندن ِاین‌ ...

می توان عاشق بودبه همین آسانی...من خودمچند سالی ست که عاشق ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط