ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

هرآن چه سر آیدم ز دست تو نکوست

ای مرغ سحر تو صبح برخاسته‌ای

ما خود همه شب نخفته‌ایم از غم دوست

(سعدي)
دیدگاه ها (۴)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

سالها پیش دلم عقده دیدار تو داشتعقده وصلت واندیشه رخسار تو د...

🌱🍃 پیوسته دل به #صبحِ رخ تو چو ابرویت در بند طرّهٔ سر زلفِ...

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایمولی دل به پاییز نسپرده‌ایمچو گلدان...

‌بلبلانیم که گر لب بِگشاییم ای گلهمه آفاق در اوصافِ تو مدهوش...

عکس_پس زمینه_موبایل

عاشقانه های شبنم

شب رسیدغم گرفت چهار سویمبیا ای دوست تو بنشین روبه‌رو ایمبیا ...

عاشقانه های شبنم

🍂صداے پاے زندڪَی‌ستدر خلوت ڪوچه‌هاے صبح                     ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط