{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معشوقه شیطان پارت

معشوقه شیطان پارت۴:
بعد از قرن ها پارت جديد گذاشتم
_____________________________
ویو:مارینا
من اون لباس رو پوشیدم و رفتم دنبال اون،ولی اون کجا ست 😭پیداش نمی کنم
نظر نویسنده:(آخه مشنگ مگه نگفت رفته برا ازدواج برنامه بریزه)
در حال راه رفتن بودم که نا خواسته به ایچیکا خوردم اون منو نشناخت برام عجیب بود
حضور یکی رو احساس کردام،اره موزان راستش از اینکه مخفیانه همیشه پیشمه حس عجیبی بهم دست میده
مشغول حرف زدن با ایچیکا شده بودم
ویو:موزان
اون دختر نازیه در عین حال خیلی هم ضعیف و شکنندس ، اینکه کسی نفهمید اون مارینا عه خوشحالم میکن چون خیلی ها هستن که تو این عمارت از من خوشش شون میاد
ویو:مارینا
تقریبا صحبت من با ایچیکا تمام می شد
وقتی می خواستم برم اتاقم موزان رو دیدم
موزان:عروسیمون فردا شبه
با شنیدن این خبر زیادی خوشحال نشدم و فقط یه لبخند زدم
مارینا:چه عالی
چند ساعت بعد:
داشتم به پنجره نگاه می کردم که خوابم برد



ادامه دارد.....
خوب چطور بود؟
مایل یه ادامه؟
نظرتون چیه؟
دیدگاه ها (۴)

برای دیتیز ایشون کشیدمریدم میدونم نیاز به یاد آوری نیستامیدو...

یک عدد داستان مصور کوته درست کردم☝🥸 سرش پاره شدم🔪🤓خب من که ز...

۳۰۰ تایی نشیم؟🙃اگه نشیم گریه موکنم☝😭

ساکورا/سکیدو/اوسی شیطان کش/آرت دیجیتال عارت ژدیدخب اینم از ع...

پارت۱قراره از اين به بعد پستر این رمان این عکس باشه اوک؟خب ا...

معشوقه شیطان پارت۵(آخر):مارینا داشت به پنجره نگاه می کرد که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط