{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است

یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم ... همین بس است …

یک روز زخم خوردم یک عمر سوختم
کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است …

عشق آمده‌ست! عقل برو جای دیگری
یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است !

مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره‌بین بس است !

ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
که سوز زخم کهنه‌ی افسار و زین بس است

اصلا از این به بعد، شما باش و شانه‌هات
ما را برای گریه سرِ آستین بس است …
دیدگاه ها (۲)

ای غصه مرا دار زدی " خسته "نباشیآتش به شب تار زدی " خسته " ن...

حس‌هایی زیادی هستند که نه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد... ن...

⇍آدم های خـــــوب از یاد نمیرن !⇍از دل نمیرن !⇍از ذهن نمیرن ...

نمیخوام شلوغش کنمفقط یک جملـهبزرگ شدن آرزوی خوبی نبود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط