{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دور روزگار خزانها به من رسید

از دور روزگار خزانها به من رسید
با لطف دوست زخم زبان ها به من رسید
ابروی یار با دل دیوانه ام چه کرد؟
قلبی شدم که تیر کمان ها به من رسید
مهر سکوت بر لب من بوسه ی تو بود
آتشفشانی از هیجانها به من رسید
ابر مچاله ای شده ام وقت رفتنت
اندوه بسته در چمدان ها به من رسید
غمگینم ای الهه ی نازی که بعد تو
آواز سوزناک بنان ها به من رسید
ای عشق در معامله ات سود کرده ام
من راضی ام به اینکه زیان ها به من رسید
دیدگاه ها (۸)

آرامـشِ تـمـام غـزلها ، مـرا ببخـشرنجانده ام اگرکه دلت را مر...

ﮔﻔﺖ ﺍﻧﺪﻭﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﺑﺴﭙﺎﺭﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ ...می ریزندﺳﭙﺮﺩﻡ ...ﺑﯿ...

جونگکوک مثل آتشفشانی که فوران کرده باشد آوا را رها کرد و با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط