گویند روزی دزدی در راهی، شخصی را دید و بسته ای از او دزدی
گویند روزی دزدی در راهی، شخصی را دید و بسته ای از او دزدید که در آن
چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن...
دزد بسته را به صاحبش برگرداند !
او را گفتند: چرا این همه مال را از دست دادی ؟
گفت : صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند...
من دزد مال او هستم ، نه دزد دین او.
اگر آن را پس نمی دادم و درعقیده ی صاحبش، خللی می یافت،
آن وقتمن، دزد باورهای او نیز بودم...
و این دور از انصاف است...
چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن...
دزد بسته را به صاحبش برگرداند !
او را گفتند: چرا این همه مال را از دست دادی ؟
گفت : صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند...
من دزد مال او هستم ، نه دزد دین او.
اگر آن را پس نمی دادم و درعقیده ی صاحبش، خللی می یافت،
آن وقتمن، دزد باورهای او نیز بودم...
و این دور از انصاف است...
- ۳.۲k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط