{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جز عشق تو در قلب و دلم لانه ندارد

جز عشق تو در قلب و دلم لانه ندارد
غیر از تو کسی راه به این خانه ندارد
یک شهر خبر دارد از احوال من و تو
حالی که به جز عاشق دیوانه ندارد
عمریست که از زلزله ی عشق خرابم
ویرانی من را بم ویرانه ندارد
مرغی که شد از حادثه ی عشق پریشان
دیگر هوس نغمه ی مستانه ندارد
شمعی که خودش سوخته از شعله ی عشق است
دیگر دل خود سوزی پروانه ندارد
بگذار که بر شانه ی مردانه ببارد
بغضی که پناهی به جز آن شانه ندارد
پژمرده شد از درد تو پرهای وجودم
دیگر گل من میل به گلخانه ندارد ...
دیدگاه ها (۵)

سلام ای عطر مریم زیر باران! دوستت دارمخودت این ابر عاشق را ب...

خسته ام اما بخواهی تڪیه گاهت می شومبین تنهایی ِ آدم ها پناهت...

با تو از حادثه ی عشق طلب می خواهم بهر ویرانگی خویش ، سبب ...

یک عمر گذشتی ز دل ما به چه قیمت شد بی تو دلم خسته و تنها به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط