با تو از حادثه ی عشق طلب می خواهم
با تو از حادثه ی عشق طلب می خواهم
بهر ویرانگی خویش ، سبب می خواهم
بزن از چهره ی خود حلقه ی مو را به کنار
ماه را در پس گیسوی چو شب می خواهم
سوختم در هوس بوسه ی تو هر لحظه ...
شرم نگذاشت بگویم به تو لب می خواهم
کاش می سوختم از درد تو ، دردت به تنم !
من در آغوش تو عمریست که تب می خواهم
عسل از غنچه ی لبهات چکیده است ولی
من از آن بوسه ی گس ، طعم رطب می خواهم
قلب من هم قد و اندازه ی عشقت شده است
من تو را بر تن احساس ، عجب می خواهم
همه ی قافیه ها باز به تو ختم شده
من به لطف غزلت شعر و ادب میخواهم
درد دل جز به خدا با که توانگفت ؟! تو را
من ز لطف و کرم و رحمت رب می خواهم
بهر ویرانگی خویش ، سبب می خواهم
بزن از چهره ی خود حلقه ی مو را به کنار
ماه را در پس گیسوی چو شب می خواهم
سوختم در هوس بوسه ی تو هر لحظه ...
شرم نگذاشت بگویم به تو لب می خواهم
کاش می سوختم از درد تو ، دردت به تنم !
من در آغوش تو عمریست که تب می خواهم
عسل از غنچه ی لبهات چکیده است ولی
من از آن بوسه ی گس ، طعم رطب می خواهم
قلب من هم قد و اندازه ی عشقت شده است
من تو را بر تن احساس ، عجب می خواهم
همه ی قافیه ها باز به تو ختم شده
من به لطف غزلت شعر و ادب میخواهم
درد دل جز به خدا با که توانگفت ؟! تو را
من ز لطف و کرم و رحمت رب می خواهم
- ۶.۲k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط