Part ⁴⁹
Part ⁴⁹
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
گفت:
اوه، راستی!
گفتم:
یعنی چی سنگه خونت؟!
مگه نگفتی مرحله پنج پس کو؟!
کی رو باید تشخیص بدم؟!
گفت:
دروغ بود مرحله پنجم منم.........
داشتم سکته میکردم!
با داد پرسیدم:
یعنی توی کثافت؟!
یعنی تو خون آشامی و خودت رو جایگزین احضار گر کردی که منو فریب بدی؟!
گفت:
فریب که چه عرض کنم!
نه!
من میتونستم کسه دیگه ای رو جایگزین کنم ولی خودم اومدم........
گفتم:
دلیل؟!
گفت:
دلیلی واضح تر از اینکه دوستت دارم.........
سنگ خون رو گذاشتم رو زمین و نزدیکش شدم........
یقه اش رو گرفتم و گرفتم:
فقط سنگ خون رو بردار و دست از سره من هم بردار!
گفت:
ازدواج ما باعث پایان دشمنی بین دو فرقه ما یعنی احضار گرا و خون آشام ها میشه!
یقه اش رو محکم تر گرفتم و گفتم:
برام مهم نیست..........
نمی خوام...
حرفم رو قطع کرد و گفت:
بخوای یا نخوای ماله منی و من دوستت دارم........
دلیل نمیشه خطای اجدادمون باعث بشه که ماها عاشق هم نشیم.........
گفتم:
دقیقا خطای اجدادمون........
من نمی تونم باور کنم، تو تا همین چند دقیقه پیش داشتی منو فریب میدادی!
کمرو گرفت و دیگه راهی برای فرار نداشتم.........
گفتم:
باشه ولی ثابت کن!
اگه ثابت کنی من با تو ازدواج میکنم........
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
گفت:
اوه، راستی!
گفتم:
یعنی چی سنگه خونت؟!
مگه نگفتی مرحله پنج پس کو؟!
کی رو باید تشخیص بدم؟!
گفت:
دروغ بود مرحله پنجم منم.........
داشتم سکته میکردم!
با داد پرسیدم:
یعنی توی کثافت؟!
یعنی تو خون آشامی و خودت رو جایگزین احضار گر کردی که منو فریب بدی؟!
گفت:
فریب که چه عرض کنم!
نه!
من میتونستم کسه دیگه ای رو جایگزین کنم ولی خودم اومدم........
گفتم:
دلیل؟!
گفت:
دلیلی واضح تر از اینکه دوستت دارم.........
سنگ خون رو گذاشتم رو زمین و نزدیکش شدم........
یقه اش رو گرفتم و گرفتم:
فقط سنگ خون رو بردار و دست از سره من هم بردار!
گفت:
ازدواج ما باعث پایان دشمنی بین دو فرقه ما یعنی احضار گرا و خون آشام ها میشه!
یقه اش رو محکم تر گرفتم و گفتم:
برام مهم نیست..........
نمی خوام...
حرفم رو قطع کرد و گفت:
بخوای یا نخوای ماله منی و من دوستت دارم........
دلیل نمیشه خطای اجدادمون باعث بشه که ماها عاشق هم نشیم.........
گفتم:
دقیقا خطای اجدادمون........
من نمی تونم باور کنم، تو تا همین چند دقیقه پیش داشتی منو فریب میدادی!
کمرو گرفت و دیگه راهی برای فرار نداشتم.........
گفتم:
باشه ولی ثابت کن!
اگه ثابت کنی من با تو ازدواج میکنم........
- ۱۷۴
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط