{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر برق چشم ‌هاش را وقت گفتنِ سلام، نمی‌ بینم. دیگر مکث

دیگر برق چشم ‌هاش را وقت گفتنِ سلام، نمی‌ بینم. دیگر مکث و لکنت ‌اش را وقت گفتنِ احساس‌ اش، نمی‌ شنوم. دلم کیف تندیِ ضربان نبض و ذهن خودم را وقت نزدیک شدن ساعت دیدار، به خاک خواهد برد.
دیدگاه ها (۰)

تو را به گریه قسمبازگرد...آن بوسه برای آنکه خداحافظی کنیم نب...

دلم می‌خواهد ببوسمت.آن‌قدر ببوسمت که تشنگی‌ام تمام شود.

خوشبختی در عمق ذات ماست. جایی که کسی به آن دسترسی ندارد و از...

بیشتر آدمهای دنیا دیوانه بودند. آن بخشی هم که دیوانه نبودند,...

دیگر برق چشم ‌هاش را وقت گفتنِ سلام، نمی‌ بینم. دیگر مکث و ل...

پارت ۱۷:ملاقات خصوصی"یعنی ممکنه دوباره ببینمت؟"(سولار)ضرب پا...

رمان شماره ۷ فکر کنم پارت ۹ خانواده ناهار شون رو خوردند بچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط