{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی شلوغی خیابون دستمو محکم تر گرفت

توی شلوغی خیابون دستمو محکم تر گرفت ،
سرشو اورد پایین نزدیک گوشم گفت : به اندازه‌ی همه‌ی آدمایی که الان اینجان دوست دارم،
سرمو چرخوندم دور تا دورمون پُر از آدم بود، لبخند زدم، دستشو محکم‌تر گرفتم.
کل مسیر من یه لبخند روی صورتم بود و باهم حرف می‌زدیم ، نزدیک خونه ازش خداحافظی کردم.
آخرهای شب ، گوشیمو از زیر بالشت در آوردم رفتم توی صفحه‌ی چت‌مون صداش کردم، گفت: جانم؟،
گفتم: بیشتر آدما شب‌ها میرن خونشون، اون خیابونه که ظهر توش بودیم الان حتما خلوته خلوته،
اگه یه روزی شب اومد سراغمون اگه "دوست دارم‌ها" داشتن میرفتن خونه‌هاشون،
دستمو محکم بگیر، تا هر وقت که شد،
یه کارتن خوابم همیشه حتی شب‌ها توی خیابون دلمون بمونه بسه،
فقط کافیه تا صبح بشه دست همو ول نکنیم...


#مرآ_جان
دیدگاه ها (۴)

عشقدر حال شکستن استخوانهایم است و من میخندم.#چارلزبوکفسکی

این روز ها ...عجیب دلــم یه غیر منتظره ی خوبـــ می خواهد

پست تشکر ❤ لذت داشتن ی دوست خوبتوی یه دنیای بدمثل خوردن یه ف...

پست تشکر ✿لذت داشتن ی دوست خوبتوی یه دنیای بدمثل خوردن یه فن...

#part13#hanaقدم‌هامو تند کردم و پیچیدم توی کوچه بعدی. اما او...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط