{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق زندگی من

عشق زندگی من
+فیلیکس - هیونجین
+شب بود داشتم برمیگشتم خونه یه دفعه یاد ۵ سالگیم افتادم

فلش بک به ۲۵ سال پیش

+پدر و مادرم طلاق گرفته بودن
هیچ کدوم منو نگه نداشتن از بچگی با مادر بزرگم بزرگ شدم
الان هم ۳ ماهی هستش که فوت شده

+داشتم بر میگشتم خونه که یه ماشین بزرگ مشکی اومد و منو برد
چیزی نگذشت که بیهوش شدم

+بیدار شدم دیدم توی تختم بلند شدم اتاق خیلی بزرگ
+ در رو باز کردم از پله ها رفتم پایین

- به به بیدار شدی عشقم

+ ت ..تو کی هستی

بلند شدم رفتم سمت فلیکس
- باهات کار دارم بیا اتاقم

+ ب ب باشه

- بعد از پنج دقیقه اومد اتاقم
بشین روی تخت

+ ب ب .. باشه

- از روی صندلی بلند شدم و هلش دادم به روی تخت
روش خیمه زدم

+چ چی چیکار میکنی

-هیششششش

+بهم نزدیک شد توی چشمام زل زد

- توی چشماش زل زدم و لبمو گذاشتم روی لبش و محکم مکیدم
اونم همراهیم کرد و دستشو گذاشت روی گردنم
دیدگاه ها (۰)

اسم رمان: عشق زندگی من شخصیت های رمان : فیلیکس - سن=۳۰ - هیو...

فیلیکسم🥹🥹🥹🥹

نام فیک:عشق مخفیPart: 2ویو جیمین*وایییی چقد دختر رو مخه سه س...

کاراگاه جوان part: 3. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط