یک عاشقانه ناب در ذهنم در بند است
یک عاشقانه ناب در ذهنم در بند است
اسیرش کردم تا وقتی به دیدارت آمدم رهایش کنم
و تو از شنیدنش بفهمی تمام این مدت که از هم دوریم حتی کلمات رنج می کشند از نبودنت
گاهی به این می اندیشم تو چطور آمدی که حتی رفتنت هم تو را کمرنگ نکرد ...
اسیرش کردم تا وقتی به دیدارت آمدم رهایش کنم
و تو از شنیدنش بفهمی تمام این مدت که از هم دوریم حتی کلمات رنج می کشند از نبودنت
گاهی به این می اندیشم تو چطور آمدی که حتی رفتنت هم تو را کمرنگ نکرد ...
- ۱.۱k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط