{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک : MÁŠȚÊŔ JĚØŃ

فیک : MÁŠȚÊŔ JĚØŃ

part:1

ویو ا.ت

وسایلم هامو داخل چمدون هام گذاشتم
فردا پرواز داشتم
باید به کره میرفتم پیش خانواده ام
شام سبکی خوردم
رفتم بالا و روی تختم دراز کشیدم و خوابیدم


ویو صبح

بیدار شدم کار هایم را انجام دادم و به سمت فرودگاه رفتم
سوار هواپیما شدم ، تا کره چند ساعت راه بود
چشم بندی زدم ، هندزفری ام را گذاشتم و آهنگی کلاسیک گذاشتم و گوش دادم


ویو تهیونگ

امروز ا.ت و بعد مدت ها میبینم با اینکه دوست دخترم سنا عه ولی من عاشق ا.ت ام
آماده شدم ، سوار ماشینم شدم و رفتم فرودگاه دنبال ا.ت
بعد مدتی هواپیما فرود آمد و من بعد چندین سال ا.ت و دیدم
چقد خوشگل شده بود ، چقد بزرگ شده بود ، چقد زیبا و دوست داشتنی بود
رفتم و جلو و در آغوش کشیدمش ، عطرش را وارد ریه هام میکردم
بعد از سلام و احوال پرسی سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت حرکت کردم

ویو ا.ت

من و تهیونگ تو بچگی بازی های زیادی میکردیم
ولی یه خاطره ی بد وجود داره ، که قرار نیس هیچوقت یادم بره...


بعد از ۳۰ مین رسیدیم

وارد خونه شدیم
رفتیم بالا داخل اتاق پدر بزرگ
پدرم ، مادرم ، سنا ، عموم و زن عموم را بغل کردم و روی تخت پدر بزرگم نشستم
احوال پرسیِ بسیار گرمی داشتیم
چمدونم را برداشتم و وارد اتاقم شدم
دوش کوتاهی گرفتم ، لباس راحتی را پوشیدم و خوابیدم

ویو صبحه روزه بعد

از خواب بیدار شدم
کار های لازم را انجام دادم ، رفتم پایین
سره میز همه منتظر من بودن
سلامی کردم و کنار تهیونگ نشستم
بعد از مدتی ، دست هایی را روی رون پام احساس کردم ، تهیونگ بود
برام عجیب نبود ، شاید از روی دلتنگی بود ، بهرحال اون دوست دختر داشت

بعد از صبحونه
وارد اتاقم شدم لباسی پوشیدم (عکسش و میزارم)
میکاپ ملایمی انجام دادم ، موهای بلوندم را باز گذاشتم
به سمت پایین رفتم
با تهیونگ و سنا به سمت شرکت رفتیم
قرار بود بعد از کار های تهیونگ بریم بیرون و خوشبگذرونیم

وارد شرکت که شدم ، با دیدن اون فرد نفسم در سینه ام حبس شد
عقربه ها برایم بی حرکت شدند ، ولی باید خودم را قوی نشان دادم
تظاهر کنم که نمیترسم و آن مسئله را فراموش کردم


ادامه دارد...

خوب بوددددد؟؟؟
نظرتون چیههه؟؟
دیدگاه ها (۹)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

پارت. ۳۱

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط