{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.من بزرگ شدم ...دستم به دستگیره ها میرسد...میتوانم تنها ر

.من بزرگ شدم ...دستم به دستگیره ها میرسد...میتوانم تنها راه بیفتم بروم وسط شلوغی بازار و گم نشوم...بلد شدم که تا صدبشمارم...میتوانم شبها بدون ترس از لولوی پشت شیشه ها چند ساعت درتاریکی و تنهایی بنشینم وزل بزنم به شیشه های تاریک و به صدای ناله بادگوش دهم و نترسم...کفشهای کودکی را دور انداختم حالا دیگر هیچ کس از دیر آمدنم نگران نمیشودبرای بیدار ماندن های شبانه مواخذه ام نمیکند..حتی یواشکی به نوشته هایم سرک نمیکشد که نام تو را ازبین هزار و یک نام در دفترشعرم پیدا کند،،،اما هنوزچشمهایم شبها جایشان را خیس میکنند و من هزارسال است سوگوار گنجشکهای مرده ام...
دیدگاه ها (۷)

زندگی آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بسته امزخم پایم...

" عفیف بمان بانو ..."در را ببند و عاقلانه بیندیش ..،،هرڪه عش...

آن ها که تنها زندگی نکرده اند ...نمیفهمندکه سکوت چگونهآدم را...

از تو سکوت مانده و از من صدای تو     چیزی بگو که من بنویسم ب...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط