{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو سکوت مانده و از من صدای تو  

از تو سکوت مانده و از من صدای تو  
   چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالی ام کند از سال ها سکوت
  حسی که باز پر کُنَدَم از هوای تو
این روز ها عجیب دلم تنگ رفتن است
تا صبح راه می روم پا به پای تو
در خواب حرف می زنم و گریه می کنم
  بیدار می کنند مرا دست های تو
هی شعر می نویسم و دلتنگ می شوم
 حس می کنم کنارمی و آه جای تو
این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر
    بگذار در سکوت بمیرم برای تو
دیدگاه ها (۵)

آن ها که تنها زندگی نکرده اند ...نمیفهمندکه سکوت چگونهآدم را...

.من بزرگ شدم ...دستم به دستگیره ها میرسد...میتوانم تنها راه ...

خدایــــــادر میان این جماعت از درد بگویی ،موعظه گل میکند ، ...

زیادی خوب بودن خوب نیست زیادی که خوب باشی دیده نمیشویمیشوی م...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

طبیعت

شده دلتنگ شوی و هیچ چاره‌ای نداشته باشی جز اشک... من هر شب، ...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

عاشقانه های شبنم

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط