{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبون نویسنده کاچان بیدار شد و به آشپز خونه رفت دکاتس

از زبون نویسنده : کاچان بیدار شد و به آشپز خونه رفت دکاتسو رو برداشت و با خودش برد و شیر خشک درست و کرد . بهش داد و در همین هین صبحانه درست کرد و بعد دکو رو صدا زد دکو بیدار شد و مثل همیشه باهم صبحانه خوردن و در باره ی آینده ی دکاتسو حرف زدن بعد از اون چند ماه گذشت دکتسو یاد گرفت که تازه راه بره و کلمه ی بابا رو بگه البته برای هر دو نلسون خوب بود هردو تاشون پدر بودن بعد از اون دیگه دکو کم کم به بدون لباس پوشیدن کاچان عادت کرد و باهاش راه اومد چند سال بعد : دکاتسو الان همسن اپن موقع کاچان دکو شده و بود و دکو و کاچان لایه موهاشون رنگ سفید دیده میشد دیگه پیر شده بودن ولی کاوان هنوز به اندازه ی روز اول به دکو عشق میورزید وقتی دکاتسو ۱۸ سالش شد ریوا گفت تبریک میگم حالا میتونید برید از اینجا بیرون ولی اگر ی چیزی بگم که منو خراب نمیکنید دکاتسو در واقع داخل دنیای واقعی هم هست چون هر چیزی اینجا اتفاق افتاده باشه اونجا هم هست به جز سنتون دکاتسو که هنوز مونده بود به دکو و کاچان نگاه کرد و گفت از زبون دکاتسو : چه خبره درباره ی چی حرف میزنید از زبون نویسنده : دکو دست دکاتسو رو گرفت و ماجرا رو براشون تعریف کرد اما تا اون موقع شب شده بود کاچان گفت از زبون کاچان : خب حالا که همه چیو می‌دونی باید برگردیم ریوا گفت خیل و خب شما رو الان تبدیل به خون آشم میکنم و جوونتون میکنم همون لحظه دکو و کاچان دندون های نیش در آوردن و دکاتسو بهشون اجازه داد که خونشون رو بخورن بعد یهو




اینم از پارت ۱۳ فععک کنم 💩💩
دیدگاه ها (۲)

اوه مای گاد با این فکت نصف انیمه لو رفت 🫥🫥🫥🫥

بنده خدا از زندگیش ناامید شد 😶😶😶

ریوا با کلی توضیحات به کاچان فهموند که چطور باید دقیقش رو ان...

ما که هیچی ندیدیم 🫣🫣🫣

عشق انفجاری ( پارت دو )

عشق انفجاری پارت دهم

Part(فکر کنم ) 10نوری در میان تاریکی (یوهاهاهاها) اهم... بچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط