~سرنوشت من چیست~
~سرنوشت من چیست~
پارت هشتم
ادامه...
ویو جونگکوک
وقتی با ساعت گوشیم از خواب بیدار شدم تا
تو حیاط ورزش کنم..همونطور که داشتم به بارون تند
بیرون نگاه میکردم یهو چشمم خورد به شوگا
و با سرعت رفتم تا بیارمش تو خونه
جونگکوک::
هی شوگا...هیونگگگ(داد)
ویو شوگا
وقتی داشتم با خودم حرف میزدم
صدای جونگکوک رو شنیدم که
میگفت بیا تو چرا تو این بارون اونجا نشستی و
بعد از اسرارای فراوون جونگکوک رفتم تو
ویو جونگکوک
بلاخره بعد از کلی انتظار و التماس به شوگا
اومد تو و سریع کمکش کردم که بره دوش
بگیره و لباس بپوشه
وقتی شوگا داخل حموم بود
داشتم به درد ها و سختیهای خودم
فکر میکردم و با خودم گفتم
تو سرنوشت غمگین من
مشکلات مثل دستمال کاغذی میمونه
تا یکی برمیدارم یکی دیگه میزنه بیرون
ولی..من باید تلاش کنم و بهترین خودم باشم
ادامه...
پارت هشتم
ادامه...
ویو جونگکوک
وقتی با ساعت گوشیم از خواب بیدار شدم تا
تو حیاط ورزش کنم..همونطور که داشتم به بارون تند
بیرون نگاه میکردم یهو چشمم خورد به شوگا
و با سرعت رفتم تا بیارمش تو خونه
جونگکوک::
هی شوگا...هیونگگگ(داد)
ویو شوگا
وقتی داشتم با خودم حرف میزدم
صدای جونگکوک رو شنیدم که
میگفت بیا تو چرا تو این بارون اونجا نشستی و
بعد از اسرارای فراوون جونگکوک رفتم تو
ویو جونگکوک
بلاخره بعد از کلی انتظار و التماس به شوگا
اومد تو و سریع کمکش کردم که بره دوش
بگیره و لباس بپوشه
وقتی شوگا داخل حموم بود
داشتم به درد ها و سختیهای خودم
فکر میکردم و با خودم گفتم
تو سرنوشت غمگین من
مشکلات مثل دستمال کاغذی میمونه
تا یکی برمیدارم یکی دیگه میزنه بیرون
ولی..من باید تلاش کنم و بهترین خودم باشم
ادامه...
- ۷۴۰
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط