𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟒𝟓
ورا : آها..فهمیدم
تهیونگ : بنظرم غذایی به این خوشمزگی رو نباید از دست بدی....کمیابهها
دخترک با شنیدن کلمه آخر تهیونگ قیافهشو عجیب غریب کرد...همون قیافه ای که هر انسانی وقتی از یه چیزی حالش بهم میخوره به خودش میگیره
کمیاب ؟
کدوم کمیاب ؟
آخه این گیاه مسخره کجاش میخواد کمیاب باشه ؟...ایشش
ورا : این .....این کمیابه ؟!!
تهیونگ : تو که هنوز طعمشو ندیدی چرا اینجوری میکنی..
ورا : بمیرمم نمیخورمش
تهیونگی که الان متوجه شده بود این بشر بیشتر به ظاهر اهمیت میده تا باطن ، دست به کار شد
تهیونگ : این گیاه برای تقویت عضله خیلی خوبه..
انگار موفق شده بود چون با حرف تهیونگ ، ورایی که دست به سینه مثل بچه هایی که باباشون قهر میکنن ( برای نوشتن این جمله هزار بار عرررر زدم 😭 ) آروم آروم به اون غذا چشم دوخت...انگار بعد حرف تهیونگ غذا حال بهم زن نمیرسید اما بازم نمیتونست بهش اعتماد کنه..
ورا : دروغ میگی...!
تهیونگ : اگه باور نمیکنی میتونی از آقای کای بپرسی
نه دیگه اینجوری نمیشد
بحث آقای کای اگه این وسط باشه فرق میکرد
دیگه باید تسلیم این غذای تهوع آور میشد
دخترک قصه ما حاضره برای تقویت عضله خاش هرکاری بکنه
آروم قاشقشو برداشت و یکم از اون گیاه اشغال فیس روش گذاشت
قبل از اینکه قاشق رو بزاره به دهنش یه نگاهی بهش میندازه بعدش به تهیونگ....و بعدش دوباره به قاشق
انگار دو دل بود
دیگه بیخیال افکارش شد و چشماشو بستو قاشقو کرد تو دهنش
.
.
.
.
.
.
.
.
تا حالا همچین غذایی با همچین طعم شاهکاری نخورده بود
ای وای...
مگه یه غذا چقدر میتونه خوشمزه باشه
شاهکار بود...شاهکار !
تند تند قاشق رو پر می کرد از غذا و همزمان میکرد تو دهنش
واقعا نباید به ظاهر اهمیت میداد چون طعمش خیلی خوب بود
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟒𝟓
ورا : آها..فهمیدم
تهیونگ : بنظرم غذایی به این خوشمزگی رو نباید از دست بدی....کمیابهها
دخترک با شنیدن کلمه آخر تهیونگ قیافهشو عجیب غریب کرد...همون قیافه ای که هر انسانی وقتی از یه چیزی حالش بهم میخوره به خودش میگیره
کمیاب ؟
کدوم کمیاب ؟
آخه این گیاه مسخره کجاش میخواد کمیاب باشه ؟...ایشش
ورا : این .....این کمیابه ؟!!
تهیونگ : تو که هنوز طعمشو ندیدی چرا اینجوری میکنی..
ورا : بمیرمم نمیخورمش
تهیونگی که الان متوجه شده بود این بشر بیشتر به ظاهر اهمیت میده تا باطن ، دست به کار شد
تهیونگ : این گیاه برای تقویت عضله خیلی خوبه..
انگار موفق شده بود چون با حرف تهیونگ ، ورایی که دست به سینه مثل بچه هایی که باباشون قهر میکنن ( برای نوشتن این جمله هزار بار عرررر زدم 😭 ) آروم آروم به اون غذا چشم دوخت...انگار بعد حرف تهیونگ غذا حال بهم زن نمیرسید اما بازم نمیتونست بهش اعتماد کنه..
ورا : دروغ میگی...!
تهیونگ : اگه باور نمیکنی میتونی از آقای کای بپرسی
نه دیگه اینجوری نمیشد
بحث آقای کای اگه این وسط باشه فرق میکرد
دیگه باید تسلیم این غذای تهوع آور میشد
دخترک قصه ما حاضره برای تقویت عضله خاش هرکاری بکنه
آروم قاشقشو برداشت و یکم از اون گیاه اشغال فیس روش گذاشت
قبل از اینکه قاشق رو بزاره به دهنش یه نگاهی بهش میندازه بعدش به تهیونگ....و بعدش دوباره به قاشق
انگار دو دل بود
دیگه بیخیال افکارش شد و چشماشو بستو قاشقو کرد تو دهنش
.
.
.
.
.
.
.
.
تا حالا همچین غذایی با همچین طعم شاهکاری نخورده بود
ای وای...
مگه یه غذا چقدر میتونه خوشمزه باشه
شاهکار بود...شاهکار !
تند تند قاشق رو پر می کرد از غذا و همزمان میکرد تو دهنش
واقعا نباید به ظاهر اهمیت میداد چون طعمش خیلی خوب بود
ادامه دارد...
- ۸۷۹
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط