Scenario Sky
‧₊˚🖇️✩ Scenario Sky ✩🖇️˚₊‧
اولین بوسه و آشنایی؟💋🪼
✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚:S C E N A R I O S K Y
نفس کشیدن سخت بود...
دستاش رو محکم دور گودی کمرم قفل کرده بود...
بعد از اون بوسه،جداشدیم و تو چشمام خیره بود،در آخر گفت:«هی جوجوم،تنها گردنبندی که بهم میاد،دستاته که دور گردنمه»،وبعد درباره هم رو بوسیدیم.
با خودم گفتم که بعد از اولین باری که هم رو دیدیم،روی اولین بوسه،همین رو گفتی...
فلش بک به ۶ سال پیش از زبان راوی:
ا/ت،دختری مطیع و آرام بود.دختری کنجکاو و شاد.
اولین باری که عشق حقیقیش رودید،توی کتابخونه بود.
اون موقع فقط ۱۹سالش بود،و ریندو،۲۰.
هردو میخواستن یک کتاب رو بردارن و دستاشون به هم خورد،اولین لمس،اولین نگاه،اولین عشق...
همین طور به هم نگاه میکردن که دوست صمیمی ا/ت،آیکو ازشون با فلش عکس گرفت و با پوزخند شیطانی ای(همونایی که سانزو میزنه)زد و گفت:«او.،ا/ت جون،عشق در نگاه اول؟مگه تو طرفدار عشق بعد از دشمنی نبودی جونم؟حیع حیع حیع حیع😎😏»
ا/ت که با گیلاس فرقی نداشت گفت:«هـ ..هیــــی آیـــکــــو! خفه شــــو!»
آیکو:«شدی😏»
ا/ت برگشت به سمت ریندو و گفت:«بـ ..ببخشید میتونید کتاب رو برداریم شرمنده😓!»
ریندو کتاب رو برداشت و آروم تو سر ا/ت کوبید و گفت:«باشه...دیوونه»
ا/ت که سرخ شده بود برگشت و دوباره نگاه هاشون به هم برورد کرد ولی اینبار ریندو هم سرخ شده بود و ران هم داشت ازش عکس میگرفت(اگه شما هم خواهان شپ آیکو و ران هستین،ری اکت بدین😔🤌🏻)
بعد از اون نگاه، ریندو پیشنهاد داد که بام برن بیرون و ا/ت هم قبول کرد.
اولین بوسی که داشتن، تو کلاب بود
ریندو ا/ت رو به خودش نزدیک کرد گفت:«بیب،تنها گردنبندی که لای گردنمه،دستای توعه!»و....بله، جاهای الله و اکبری دیگه✓😓.
داشتن هم رو میبوسیدن که رزیتا(دختر بچه ۴ سالشون)اومد داخل و گفت:«اهــــــع چندشای لجن کثـــــــیف!بیاین پایین مرغ عشقای تشنه به بوسه!عمو ران اینا اومدن!
و پشتش رو کرد و رفت و زیر لب گفت:«چس لاورای احمق🙄»
و تمام...
(اگه ازش خوشتون اومد میتونم پارت دیگه هم بزارم☕🕯️)
✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚:𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠 𝕊𝕜𝕪
#سناریو
اولین بوسه و آشنایی؟💋🪼
✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚:S C E N A R I O S K Y
نفس کشیدن سخت بود...
دستاش رو محکم دور گودی کمرم قفل کرده بود...
بعد از اون بوسه،جداشدیم و تو چشمام خیره بود،در آخر گفت:«هی جوجوم،تنها گردنبندی که بهم میاد،دستاته که دور گردنمه»،وبعد درباره هم رو بوسیدیم.
با خودم گفتم که بعد از اولین باری که هم رو دیدیم،روی اولین بوسه،همین رو گفتی...
فلش بک به ۶ سال پیش از زبان راوی:
ا/ت،دختری مطیع و آرام بود.دختری کنجکاو و شاد.
اولین باری که عشق حقیقیش رودید،توی کتابخونه بود.
اون موقع فقط ۱۹سالش بود،و ریندو،۲۰.
هردو میخواستن یک کتاب رو بردارن و دستاشون به هم خورد،اولین لمس،اولین نگاه،اولین عشق...
همین طور به هم نگاه میکردن که دوست صمیمی ا/ت،آیکو ازشون با فلش عکس گرفت و با پوزخند شیطانی ای(همونایی که سانزو میزنه)زد و گفت:«او.،ا/ت جون،عشق در نگاه اول؟مگه تو طرفدار عشق بعد از دشمنی نبودی جونم؟حیع حیع حیع حیع😎😏»
ا/ت که با گیلاس فرقی نداشت گفت:«هـ ..هیــــی آیـــکــــو! خفه شــــو!»
آیکو:«شدی😏»
ا/ت برگشت به سمت ریندو و گفت:«بـ ..ببخشید میتونید کتاب رو برداریم شرمنده😓!»
ریندو کتاب رو برداشت و آروم تو سر ا/ت کوبید و گفت:«باشه...دیوونه»
ا/ت که سرخ شده بود برگشت و دوباره نگاه هاشون به هم برورد کرد ولی اینبار ریندو هم سرخ شده بود و ران هم داشت ازش عکس میگرفت(اگه شما هم خواهان شپ آیکو و ران هستین،ری اکت بدین😔🤌🏻)
بعد از اون نگاه، ریندو پیشنهاد داد که بام برن بیرون و ا/ت هم قبول کرد.
اولین بوسی که داشتن، تو کلاب بود
ریندو ا/ت رو به خودش نزدیک کرد گفت:«بیب،تنها گردنبندی که لای گردنمه،دستای توعه!»و....بله، جاهای الله و اکبری دیگه✓😓.
داشتن هم رو میبوسیدن که رزیتا(دختر بچه ۴ سالشون)اومد داخل و گفت:«اهــــــع چندشای لجن کثـــــــیف!بیاین پایین مرغ عشقای تشنه به بوسه!عمو ران اینا اومدن!
و پشتش رو کرد و رفت و زیر لب گفت:«چس لاورای احمق🙄»
و تمام...
(اگه ازش خوشتون اومد میتونم پارت دیگه هم بزارم☕🕯️)
✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚:𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠 𝕊𝕜𝕪
#سناریو
- ۷.۵k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط