عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 29
وقتی نوبت به مسابقه رسید فهمیدم شکافی میون کاچان و میدوریا هست که خیلی عمیقه پس خیلی خوشحال شدم و سریعا رقیبمو شکست دادم تا برم به دیدن میدوریا ولی دوباره اون حرفای مزخرف مرور شد برام همینطوری کاچان رو کم داشتم الان اوراراکا هم از میدوریا خوشش میاد و من طاقت ندارم کسه دیکه ای به میدوریا نزدیک بشه رفتم درمانگاه ملاقات میدوریا ولی کاچان اونحا نشسته بود و حرف میزند قلبم شروع به تیر کشیدن کرد لحظه ای نبود که فکر نکنم که کاچان رو به خاک سیاه بشونم ولی صدای پا اومد صدای پای المایت پس مثل بزدلها قبل از اینکه با میدوریا ملاقات کنم فرار کردم وقتی فکرشو میکنم که میدوریا با اون نگاه داشت کاچان رو نکاه میکرد واقعا حسودی کردم دیکه برام مهم نبود که داداشم چه حرف هایی زد فقط میخواستم عشق میدوریا رو داشته باشم میخواستم مال من باشه....
توی راه برگشت رفتم پیش میدوریا تا برسونمش خونه و زمانی که داشتم موفق میشدم اون کاچان عوضی دوباره سد راه شد...
پارت 29
وقتی نوبت به مسابقه رسید فهمیدم شکافی میون کاچان و میدوریا هست که خیلی عمیقه پس خیلی خوشحال شدم و سریعا رقیبمو شکست دادم تا برم به دیدن میدوریا ولی دوباره اون حرفای مزخرف مرور شد برام همینطوری کاچان رو کم داشتم الان اوراراکا هم از میدوریا خوشش میاد و من طاقت ندارم کسه دیکه ای به میدوریا نزدیک بشه رفتم درمانگاه ملاقات میدوریا ولی کاچان اونحا نشسته بود و حرف میزند قلبم شروع به تیر کشیدن کرد لحظه ای نبود که فکر نکنم که کاچان رو به خاک سیاه بشونم ولی صدای پا اومد صدای پای المایت پس مثل بزدلها قبل از اینکه با میدوریا ملاقات کنم فرار کردم وقتی فکرشو میکنم که میدوریا با اون نگاه داشت کاچان رو نکاه میکرد واقعا حسودی کردم دیکه برام مهم نبود که داداشم چه حرف هایی زد فقط میخواستم عشق میدوریا رو داشته باشم میخواستم مال من باشه....
توی راه برگشت رفتم پیش میدوریا تا برسونمش خونه و زمانی که داشتم موفق میشدم اون کاچان عوضی دوباره سد راه شد...
- ۷۷
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط