{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بردم دل دیوانه خود بر سر بازار

بردم دل دیوانه خود بر سر بازار
گفتم بفروشم مگر این عاشق بیمار

هرکس که نظر کرد به من گفت شکسته است
دردا که ندارد دل بشکسته خریدار

گفتم که ندیمی بخرم بهر دل خویش
دیوانه ندیدم چو دلم در همه بازار

گویا که ز تقدیر ازل کار چنین است
هر کس که شد عاشق،شود او بیکس و بی یار

هر چیز که خواهی به کف آری تو در عالم
جز دوست که پیدا نتوان کرد به دینار
دیدگاه ها (۴)

.قد و بالای تو را ماه ندارد گل من اینقدر چانه نزن راه ندارد ...

مهربانی خواندم از طرز نگاهت بارهادوستت دارم عزیزم با همین مع...

‌ دل بردے و دل بردنت را دوست دارمرو راست!من عطر تنت را دوست ...

یک نفر هست که لب وا بکند می میرم خنده ی معجزه آسا بکند می می...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط