{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامان من نمی خوام برم مدرسه!

مامان من نمی خوام برم مدرسه!

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.

مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.

پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.

مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.

پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.

مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.

پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!
دیدگاه ها (۸)

ای خدااااااااااااااااااااااااااا

ما منتظر صبح شب یلدائیمآماده برای فرج فردائیمفردا که عزیز فا...

والا

رفاقت مثل یک درخته ....،ارزشش به قدبلندش نیست بلکه به ریشه ه...

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی وقتی داری لباس عوض می کنی و میان ...

دیگه عکس سناریو اینه #سناریو_بی_تی_اس وقتی یک پسر شیطون داری...

رمان یونگی پارت . ۱ سلام من ات هستم و تازه وارد مدرسه ی جدید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط