{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر
ویو ا.ت
حالا که کورو بهم قول داده میخوام باورش کنم. باورش کنم که دیگه به ریکا فکر نمیکنه.... ولی یه راهی بود که مطمئن بشم، اینکه اگه کنارش باشم...همیشه و هر دقیقه....وقت نمیکنه به ریکا فکر کنه.
با کورو رفتیم طبقه پایین و کنار هم نشستیم...و اونا جوری رفتار میکردن انگار هیچی نشده منم برام مهم نبود که....
بعد از شام:
مامانش: خب راستش ما فقط داشتیم یه جور سر کارتون میزاشتیم و الان هنوز برا ازدواج زوده
خب بدبخت شدم.
من: ولی من میخوام با تتسورو ازدواج کنم
مامانم: چرا انقدر نگرانی بزرگتر شدین ازدواج کن
من: نه معلوم نیست اگه الان ولش کنم بازم مال من میمونه یا نه
بعد خودمو جمع کردم تو بغل کورو اونم کمرم رو آروم نوازش کرد
ماماش: فکر نکنم کار خوبی باشه که از هم جدا شون کنیم
مامانم: موافقم
و از اونجا شد که با هم خوب شدیم و بعد ازدواج کردیم هر چند تو خونه ی خودمون انگار دو تا دشمنیم هنوز همش جنگ و دعوا داشتیم
بچم: مامان یعنی تو بابا دوتا عاشق دشمن بودین؟
من: یه چیزی تو همین مایه ها ولی میدونی چیه...من یه زمانی قرار بود دوست دختر دشمنم باشم
...........‌.........‌‌...‌‌‌‌.................
پایان
دیدگاه ها (۶)

تک پارتی ناگی رفتم تو اتاق ناگی دیدم ناگی خوابه مثل همیشه کن...

رین #رین#قفل_آبی ..‌...#انیمه #آهنگ #سناریو #هنتای #mbti

پارت ۳ ویو کیلوا .....با من کاری داشتید؟... من: آره بیا ای...

گوجه سبز نبود اون؟#کیلوا#هانتر_ایکس_هانتر .....#انیمه #آهنگ ...

بچه ها میخوام دیوونتون کنم خب الان یه سوال ازتون می پرسم جوا...

فصل سوم قسمت سوم ستاره منجیکوب : ناراحت نباش آی من دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط