{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غروب آمد و کبوتران قاصدم نیامدند

غروب آمد و کبوتران قاصدم نیامدند
و من دل‌ام چه شور می‌زند
به آسمان نگاه می‌کنم
به پولک ستاره‌ها
و یادشان در این تن تکیده ‌تیر می‌کشد
کجا فرود آمدید
کدام بام ناشناس
و بر پر سفیدتان کنون که دست می‌کشد؟
چه فکر تلخ و تیره‌ای به دور از شما
نوار خون که بسته در میان بال‌های‌تان
ستارگان کبوتران بی‌پیام و بی‌پرند
هنوز از کنار این دریچه من در انتظار
به آسمان نگاه می‌کنم
دیدگاه ها (۱۱)

روزی که آفتابش بر نی دمیده دیدمنعش ستارگانش در خون کشیده دید...

براتون اینگونه دعا میکنم🙏آن زمان که درمحشرخدا بگوید چه داری⁉...

شنیدم بلبلی با ناله میگفتبه گلزارم دگر یک غُنچه ن...

هرقدر می خواهی برو هرقدر می خواهیآخر نداری غیر دنیای خودم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط