مافیا عاشق
مافیا عاشق
پارت ۱
صبح
ویو کوک:
دوباره ساعت ۸:۳٠پا شدم تا ساعت ۹:۳٠برم شرکت رفتم حموم و کار های مربوط صبح رو انجام دادم وقتی از حموم در اومدم حوله رو دور بدنم پیجیدم و به ساعت نکاه کردم پشمام ریخت ۹:۲۳بود سریع از پله ها رفتم و به پایین نکاه(بگم که تو یه عمارت یا تو یه قصر) کردم دیدم خونه خالی هست بادیگارد ها رو صدا زدم
کوک: بادیگارد
ب♡: بله قربان.
کوک: اینا کجا رفتند
ب♡: رفتند قمار
کوک: با کدوم مافیا؟
ب♡: به من گفتند که اگه شما بیدار شدین بگم رفتند قماربا مافیا کیم جیون رفت سر کار و جونکیو بعد کلی اثرار با رئیس رفتند قمار
کوک: باشه برو به کارات برس
کوک'یعنی اقای کیم کیه که بابام قمار کرده (منظورش بابای ناتنی است)
کوک: ماشینو اماده کن کجا رفتند ببر
ب♡: چشم قربان
ویو کیم:
تو کارخانه بودم با هانا (مادر ات ناتنی) حرف میزدم (با تلفن) که وقتی مکالمه ام با هانا تموم شد اقای جئون زنگ زد میدونم چرا زنگ زده علامت جئون ~ کیم#
~: سلام
#: سلام
~: ادرسی که میفرستم بیا
#: باشه
~: خدافظ
پایان مکالمه
نویسنده: اگه خانواده جئون ببرند باید پسران جئون باید هر کدوم یک دختر برای قرار گذاشتند میزارند اکه خانواده کیم ببرند بایدپول جئون به کیم برسه
ویو کوک:
رسیدیم وقتی رفتیم جیون و جونکیو داشتند به ۳تا دختر نگاه میکردند و یه اقا و یه خانم به نظرم صاحب اون ۳تا دختر بودند رفتم پیش بابام
کوک: بابا اینجا چه خبره
پ. ج: عه اومدی به خاطر تو نزاشتم برادرات دختر انتخاب کنند
کوک: مگه چیشده
پ. ج همه چیزو تعریف میکننه و
پارت ۱
صبح
ویو کوک:
دوباره ساعت ۸:۳٠پا شدم تا ساعت ۹:۳٠برم شرکت رفتم حموم و کار های مربوط صبح رو انجام دادم وقتی از حموم در اومدم حوله رو دور بدنم پیجیدم و به ساعت نکاه کردم پشمام ریخت ۹:۲۳بود سریع از پله ها رفتم و به پایین نکاه(بگم که تو یه عمارت یا تو یه قصر) کردم دیدم خونه خالی هست بادیگارد ها رو صدا زدم
کوک: بادیگارد
ب♡: بله قربان.
کوک: اینا کجا رفتند
ب♡: رفتند قمار
کوک: با کدوم مافیا؟
ب♡: به من گفتند که اگه شما بیدار شدین بگم رفتند قماربا مافیا کیم جیون رفت سر کار و جونکیو بعد کلی اثرار با رئیس رفتند قمار
کوک: باشه برو به کارات برس
کوک'یعنی اقای کیم کیه که بابام قمار کرده (منظورش بابای ناتنی است)
کوک: ماشینو اماده کن کجا رفتند ببر
ب♡: چشم قربان
ویو کیم:
تو کارخانه بودم با هانا (مادر ات ناتنی) حرف میزدم (با تلفن) که وقتی مکالمه ام با هانا تموم شد اقای جئون زنگ زد میدونم چرا زنگ زده علامت جئون ~ کیم#
~: سلام
#: سلام
~: ادرسی که میفرستم بیا
#: باشه
~: خدافظ
پایان مکالمه
نویسنده: اگه خانواده جئون ببرند باید پسران جئون باید هر کدوم یک دختر برای قرار گذاشتند میزارند اکه خانواده کیم ببرند بایدپول جئون به کیم برسه
ویو کوک:
رسیدیم وقتی رفتیم جیون و جونکیو داشتند به ۳تا دختر نگاه میکردند و یه اقا و یه خانم به نظرم صاحب اون ۳تا دختر بودند رفتم پیش بابام
کوک: بابا اینجا چه خبره
پ. ج: عه اومدی به خاطر تو نزاشتم برادرات دختر انتخاب کنند
کوک: مگه چیشده
پ. ج همه چیزو تعریف میکننه و
- ۲.۱k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط