چرامنپارت
◈ ━━━━━━━ ⸙ چرامن(پارت2) ⸙ ━━━━━━━ ◈
یسریا انقد اصرارکردن دلم نیومد حالمم بهتر شد گفتم قولمو نشکونم به هر زوری بود نوشتم
راننده لب باز کردو گفت:
خانم مشکلی پیش اومده بنظر نگران مییاید
شیوا توذهنش: مرتیکه نگران، قلبم تو حلقمه [بغضم داشت میترکید دستمو چند زدم تا اشکم در نیاد]
لب باز کردم: دوست صمیمیم تصادف کرده
راننده پوزخندی زد گفت: انشالله که اتفاق بدی نیوفتاده باشه
شیوا تو ذهنش: بروش بیارم یا نه میترسم اگه بگم بهم حمله کنه نه نه اون نمیتونه بهم اسیب بزنه چون من تنها کسیم که میتونه باهاش تلبشو از بابا بگیره
شیوا: برای چی منو داری گروگان میگیری
راننده میزنه زیر خنده: خوشم میاد با اینکه باهوشی خودتو زدی به خنگی
شیوا: زدم زیر گریه دیگه تحمل ندارم چرا من باید تاوان غمار های بابارو بدم
راننده: چون تو اون جوجو کوچولویی هستی که ارباب ازت خوشش اومده
شیوا با شنیدن این حرف گریش بیشتر میشه
راننده: توچ بسه دیگه دختره احمق قرار نیست بکشتت که برو خداتو شکر کن تازه خاطر خاتم هست میدونی چقدر لیاقت میخواد تا رئیس یه بند مافیا عاشقت بشه
شیوا: من اینو نمیخوام چرا این لیاقت نصیب یکی دیگه نشده چرا من
راننده: بهتره دهنتو ببندی وگرنه پیش ارباب برات بد تموم میشه ها
شیوا: خواهش میکنم بزار من برم قول میدم یکی بهتر خودمو بهتون بدم خواهش میکنم
راننده میزنه کنار. از ماشین پیاده میشه ومیره سمت در پشت جایی که شیوا نشسته درو باز میکنه صورتشو به شیوا نزدیک میکنه ومیگه: ببین دختره من وظیفمه تورو صحیح سالم بر سونم قرار گاه پس زر اضافی نزن
شیوا: التماست میکنم
راننده بهش اهمیتی نمیده درو میبنده ومیشینه جای راننده
شیوا: تو خودم حق میزدم میدونستم ول کن نیستن مافیا تا زمانی که به هدفش نرسه ول کن نیست اینام که پلیس ملیس حالیشون نیست مافیا هر کسی که جلو راهشو بگیره رو میکشه
انی متوجه سرو صدای مردمو شنیدم جوری که انگار تصادفی شده باشه راننده از ماشین پیاده شد تا ببینه چخبره منم همراهش از ماشین پیاده شدم تو شلوغی گمم کرد فرصتو غنیمت شمردم پابه فرار گذاشتم و تا تونستم دوییدم
♡تاپارت بعد بدرود ♡
شرمنده بچها حالم خوب نبود
𝔜𝔞𝔰𝔥𝔦𝔯𝔬 ℌ𝔞𝔯𝔞𝔫𝔬
یسریا انقد اصرارکردن دلم نیومد حالمم بهتر شد گفتم قولمو نشکونم به هر زوری بود نوشتم
راننده لب باز کردو گفت:
خانم مشکلی پیش اومده بنظر نگران مییاید
شیوا توذهنش: مرتیکه نگران، قلبم تو حلقمه [بغضم داشت میترکید دستمو چند زدم تا اشکم در نیاد]
لب باز کردم: دوست صمیمیم تصادف کرده
راننده پوزخندی زد گفت: انشالله که اتفاق بدی نیوفتاده باشه
شیوا تو ذهنش: بروش بیارم یا نه میترسم اگه بگم بهم حمله کنه نه نه اون نمیتونه بهم اسیب بزنه چون من تنها کسیم که میتونه باهاش تلبشو از بابا بگیره
شیوا: برای چی منو داری گروگان میگیری
راننده میزنه زیر خنده: خوشم میاد با اینکه باهوشی خودتو زدی به خنگی
شیوا: زدم زیر گریه دیگه تحمل ندارم چرا من باید تاوان غمار های بابارو بدم
راننده: چون تو اون جوجو کوچولویی هستی که ارباب ازت خوشش اومده
شیوا با شنیدن این حرف گریش بیشتر میشه
راننده: توچ بسه دیگه دختره احمق قرار نیست بکشتت که برو خداتو شکر کن تازه خاطر خاتم هست میدونی چقدر لیاقت میخواد تا رئیس یه بند مافیا عاشقت بشه
شیوا: من اینو نمیخوام چرا این لیاقت نصیب یکی دیگه نشده چرا من
راننده: بهتره دهنتو ببندی وگرنه پیش ارباب برات بد تموم میشه ها
شیوا: خواهش میکنم بزار من برم قول میدم یکی بهتر خودمو بهتون بدم خواهش میکنم
راننده میزنه کنار. از ماشین پیاده میشه ومیره سمت در پشت جایی که شیوا نشسته درو باز میکنه صورتشو به شیوا نزدیک میکنه ومیگه: ببین دختره من وظیفمه تورو صحیح سالم بر سونم قرار گاه پس زر اضافی نزن
شیوا: التماست میکنم
راننده بهش اهمیتی نمیده درو میبنده ومیشینه جای راننده
شیوا: تو خودم حق میزدم میدونستم ول کن نیستن مافیا تا زمانی که به هدفش نرسه ول کن نیست اینام که پلیس ملیس حالیشون نیست مافیا هر کسی که جلو راهشو بگیره رو میکشه
انی متوجه سرو صدای مردمو شنیدم جوری که انگار تصادفی شده باشه راننده از ماشین پیاده شد تا ببینه چخبره منم همراهش از ماشین پیاده شدم تو شلوغی گمم کرد فرصتو غنیمت شمردم پابه فرار گذاشتم و تا تونستم دوییدم
♡تاپارت بعد بدرود ♡
شرمنده بچها حالم خوب نبود
𝔜𝔞𝔰𝔥𝔦𝔯𝔬 ℌ𝔞𝔯𝔞𝔫𝔬
- ۳.۰k
- ۲۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط