{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 4
"نویسنده"
کوک ته رو عقب هل داد و دوید سمت در اما ته گرفتش و پرتش کرد روی تخت کوک گلدون کنار تخت رو برداشت و سمت ته پرت کرد و گلدون خورد توی سر ته و روی زمین زانو زد و سر و صورتش خونی شد``

ته: فا‌ک!...

کوک که ترسیده بود سریع اومد سمت ته``

کوک: ب...ببخشید!...هقق....

ته: میکشمت کوچولوی......

ته کوک رو گرفت و به خودش چسبوند میدونست کوک از خون میترسه ``

کوک: ولم کن!...هققق...ولم کن!!!

ته لبش رو روی گردن کوک گذاشت و مارک کرد``

کوک: بس کن!...آههه...آیی..

ته: با ناله هات تحریک میشم بیبی بوی......میخوام همینجا به فاکت بدم!

کوک: ازت متنفرم!..هقق

ته: مهم نیست!..من عاشقتم!

کوک: روانی شدی!..

ته: آره! روانیِ تو!

کوک: چی میگی؟!...هقق...تو تمام مدت من رو کتک میزدی...ازم متنفر بودی حالا میگی عاشقتم؟!..

ته: تمام مدتی که نبودی بخاطر کارایی که باهات کردم پشیمون بودم و ذجر میکشیدم!....متاسفم ماه من...تازه فهمیدم من عاشقتم!..اونموقع این حس رو انکار میکردم!

کوک: ولی من گی نیستم!

ته: مهم نیست!(عصبی)

کوک: چرا مهمه! من مثل تو همجنس باز نیستم!!!!

ته: یه بار دیگه اینو بگی کاری میکنم تا یه ماه نتونی راه بری!(عصبی)

کوک: ازت متنفرم!....تو فقط بخاطر بدنم من رو میخوای!

ته دکمه بالایی لباسش رو باز کرد و جای زخم های عمیقی رو روی بدنش به کوک نشون داد"

ته: همه ی اینا تلافی کارهایی که باهات کردمه!...هرروز خودم رو شکنجه کردم تا دردی که اونموقع حس میکردی رو حس کنم!

کوک با دیدن زخم های ته تعجب کرد دستش رو روی جای زخم گذاشت``

ته: آه بیبی بوی........با حس کردن دستات!.....تمام دردامو فراموش کردم!
دیدگاه ها (۳۸)

ناتنیpart 5کوک: برام مهم نیست با خودت چیکار کردی!..هقق...من ...

خب خبببب اومدیم با فیک جدید اینبار مشترککک با عمو ویکیییییای...

خب خبببب فیک جدید داریم درخواستیه یکی از گلدختر های پیججج از...

محفلم....محفل عمو ادوارد و کوچولوهاشششالبته محفل عمو ادوارد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط