part
part8
جونگکوک با عصبانیت مینوشید و غر میزد. اینقدر نوشید و نوشید، تا بهکل
از کنترل خارج شد و نیمه شب بود، که بعد از کلی صحبت با ههسو راضی شد
تا به خونه برگرده.
درحال عبور از کوچهی خلوتی بود، که بوی عجیبی زیر بینیش پیچید. سرش
بهخاطر مستی گیج میرفت و حال بدش به اندازهی کافی بیتعادلش کرده بود
و حاال... این بوی قوی که صددرصد متعلق به یک آلفا بود، داشت بدن ضعیف
شدهاش رو از پا در میآورد !
با سنگین شدن سرش به عقب پرت شد و قبل از افتادن، دستهای محکمی
دور تنش پیچید .
_هی امگا! خوبی؟
تنها چیزی که جونگکوک بعدها از اون آلفا به خاطر داشت، رایحهی تلخ و
خاص فرمونهای قویش و چشمهای کشیده و براقی بود، که رنگ عجیبش
نشون میداد آلفا توی راته!
جونگکوک با عصبانیت مینوشید و غر میزد. اینقدر نوشید و نوشید، تا بهکل
از کنترل خارج شد و نیمه شب بود، که بعد از کلی صحبت با ههسو راضی شد
تا به خونه برگرده.
درحال عبور از کوچهی خلوتی بود، که بوی عجیبی زیر بینیش پیچید. سرش
بهخاطر مستی گیج میرفت و حال بدش به اندازهی کافی بیتعادلش کرده بود
و حاال... این بوی قوی که صددرصد متعلق به یک آلفا بود، داشت بدن ضعیف
شدهاش رو از پا در میآورد !
با سنگین شدن سرش به عقب پرت شد و قبل از افتادن، دستهای محکمی
دور تنش پیچید .
_هی امگا! خوبی؟
تنها چیزی که جونگکوک بعدها از اون آلفا به خاطر داشت، رایحهی تلخ و
خاص فرمونهای قویش و چشمهای کشیده و براقی بود، که رنگ عجیبش
نشون میداد آلفا توی راته!
- ۱۱۴
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط