{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love in the Multiverse

Love in the Multiverse⏳️🪬
Part¹⁸



روزهایِ بعد در بانکوک، رنگ و بویِ دیگری داشت. عشق، که حالا دیگر نه تنها در دلشان، که بر لب‌هایشان نیز جاری بود، هر لحظه را شیرین‌تر و پرمعناتر می‌کرد. مکالماتشان دیگر فقط ابرازِ احساسات نبود، بلکه ترکیبی بود از شوخی، خاطره‌سازی و برنامه‌ریزی برایِ آینده‌ای که حالا دیگر دور از دسترس به نظر نمی‌رسید.

**روز سوم: کاخِ بزرگ و معبدِ بودا**

صبحِ روز سوم، پس از یک خوابِ راحت و پر از رؤیاهایِ شیرین، ا/ت و جونگ‌کوک تصمیم گرفتند از کاخِ بزرگ و معبدِ بودایِ زمردین دیدن کنند.

«وای، جونگ‌کوک! اینجا چقدر بزرگه!» ا/ت با چشمانی گرد شده به عظمتِ کاخ خیره شده بود. «انگار اومدیم تو قصه‌ها.»

جونگ‌کوک دستش را دورِ شانهٔ ا/ت انداخت و او را به سمتِ ورودی هدایت کرد. «برایِ یه شاهزاده خانمِ قصه، مکانی بهتر از اینجا پیدا نمی‌شد.»

ا/ت لبخندی زد و به سمتش برگشت. «تو هم که همه‌ش دنبالِ بهونه‌ای که منو بغل کنی یا ازم بوسه بخوای!»

جونگ‌کوک در حالی که گونهٔ ا/ت را می‌بوسید، گفت: «خب، این کاخِ ماست دیگه! باید به رسمِ پادشاهی، ملکه رو ببوسم.»

درونِ معبد، سکوت و عظمتِ بودایِ زمردین، فضایی روحانی ایجاد کرده بود. ا/ت با شگفتی به جزئیاتِ معماری و نقاشی‌هایِ دیواری نگاه می‌کرد.

«جونگ‌کوک، به این دقت نگاه کن. چقدر ظریف و زیباست.»

جونگ‌کوک در حالی که کنارش ایستاده بود، به ا/ت نگاه می‌کرد. «همه چیز اینجاست که زیباست، ا/ت. مخصوصاً تو.»

ا/ت سرخ شد. «باز شروع کردی!»

«واقعیت رو میگم،» جونگ‌کوک صدایش را آرام کرد. «اینجا همه چیز مقدسه. ولی من احساس می‌کنم که مقدساتِ من، همین لبخندِ توئه.»

بعد از بازدید از کاخ، ناهار را در یکی از رستوران‌هایِ سنتیِ بانکوک خوردند. ا/ت غذایِ تندِ تایلندی را امتحان کرد و با تعجب گفت: «وای، چقدر تنده! ولی خوشمزه‌ست.»

جونگ‌کوک با خنده گفت: «مثلِ عشقِ ماست. یه کم تند و تیز، ولی آخرش شیرینه.»

«دقیقاً!» ا/ت با هیجان تأیید کرد. «می‌دونی، جونگ‌کوک، این سفر داره خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم بهم انگیزه میده. حس می‌کنم… حس می‌کنم می‌تونم هر کاری بکنم.»

«چون عشقِ من پشتِ توئه،» جونگ‌کوک دستش را گرفت. «و عشقِ تو هم پشتِ منه. این یه قدرتِ مضاعفه، ا/ت.»

**روز چهارم: گشت‌وگذار در شهر و خرید سوغاتی**

روز چهارم به گشت‌وگذار در خیابان‌هایِ بانکوک و خریدِ سوغاتی اختصاص یافت. آن‌ها در مراکز خریدِ مدرن و بازارهایِ محلی قدم زدند.

«این کیف چقدر قشنگه! ولی گرونه.» ا/ت به کیفی که دوست داشت، اشاره کرد.

جونگ‌کوک لبخندی زد. «باید به اندازه‌یِ ارزشش قیمت داشته باشه. ولی نگران نباش، ما اومدیم که خاطره بسازیم، نه اینکه فقط خرید کنیم. هر چی که دوست داری، برات می‌خرم.»

«نه، جونگ‌کوک. مهم اینه که با همیم. این بهترین سوغاتیه.» ا/ت دستش را فشار داد. «ولی اگه اصرار داری، این شالِ ابریشمی رو برام بخر. رنگش خیلی به لباسم میاد.»

جونگ‌کوک با لبخند شال را خرید و به ا/ت هدیه داد. «این شال، فقط یه تکه پارچه نیست. این تیکه از عشقی هست که من بهت دارم.»

در حالِ قدم زدن در یکی از بازارهایِ شلوغ، جونگ‌کوک ناگهان ا/ت را به سمتِ خودش کشید و محکم بوسید.

«جونگ‌کوک! اینجا همه دارن نگاه می‌کنن!» ا/ت با دستپاچگی گفت.

«خب نگاه کنن!» جونگ‌کوک با قاطعیت گفت. «این عشقِ منه و من از نشون دادنش خجالت نمی‌کشم. تازه، شاید اون‌ها هم با دیدنِ ما، دلشون خواست یکی رو ببوسن.»

ا/ت با خنده سرش را تکان داد. «تو واقعاً عجیبی!»

«فقط عاشقم،» جونگ‌کوک جواب داد. «و عشقِ واقعی، همین قدر جسوره.»

شبِ آخر، آن‌ها شام را در یک رستورانِ روف‌تاپ با منظره‌ای خیره‌کننده از شهر خوردند.

«خیلی خوش گذشت، جونگ‌کوک.» ا/ت گفت و به نورهایِ شهر خیره شد. «واقعاً ازت ممنونم برایِ این سفرِ فراموش‌نشدنی.»

«این تازه اولِ راهه، عزیزم،» جونگ‌کوک گفت و انگشتانش را در انگشتانِ ا/ت قفل کرد. «ما کلی راهِ دیگه پیشِ رو داریم. کلی خاطرهٔ دیگه باید بسازیم.»

«دلم برایِ این لحظه‌ها تنگ می‌شه،» ا/ت با لحنی غمگین گفت.

«لازم نیست دلت تنگ بشه،» جونگ‌کوک لبخندی زد. «چون ما همیشه با هم خواهیم بود. این عشق، فقط مخصوصِ بانکوک نیست. این عشق، برایِ همیشه است.»

ا/ت به چشمانِ جونگ‌کوک نگاه کرد و آرام گفت: «همیشه.»

و در آن لحظه، زیرِ آسمانِ پرستاره‌یِ بانکوک، در حالی که نورهایِ شهر در چشمانشان برق می‌زد، عشقشان عمیق‌تر از همیشه ریشه دواند. سفرِ بانکوک، فقط آغازِ یک فصلِ جدید بود؛ فصلی پر از عشق، خنده و ماجراجویی‌هایِ شیرین.

----------------------------

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

Love in the Multiverse⏳️🪬Part¹⁷لبخندِ رضایتِ ا/ت، برقِ امید ...

ادامه‌ی پارت ¹⁶قلبِ ا/ت به شدت می‌تپید. انتظارِ این لحظه را ...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط