{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کرد
که عشـــق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنــــگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتـــلا کرد

غـــلام همت آن نازنینــــم
که کار خیر بی روی و ریا کرد

مـــن از بیگانگان دیگـــــر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کـــردم خطا بود
ور از دلبـــــر وفا جستم جفا کرد

خوشش باد آن نسیـــــم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد

نقاب گل کشید و زلــف سنبل
گــــره بند قبای غنچه وا کرد

به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعـــم از میان باد صبا کـرد

بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد

وفا از خــــواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد
دیدگاه ها (۲۶)

تو عاشقانه ترین اتفاق ِ بارانیبه یاس های غزل پوش ِ عشق می ما...

اگر می توانستم هرچیزی که بخواهم به تو هدیه بدهمقدرت دیدن خود...

غرق چشمان تو بودن چه تماشا داردبا تو هر لحظه دلم میل به دریا...

#عکس_نوشته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط