{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح آمده و لبم غزل می خواند

صبح آمده و لبم غزل می خواند

دل در طلبت ،پر از صفا می ماند

شادابی و شور من ز شوق عشقت

از جان و دلم, غصه و غم میراند
دیدگاه ها (۲)

گلدان گل حیاطمان! صبح بخیردنیای پر از نشاطمان! صبح بخیرخورشی...

ﻫﻤﻪ ی ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ﯾﮏ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍصلی ﺩﺍﺭﻧﺪ ... ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﻮﯾﺪ ،ک...

در من ادراکی است از تو عاشقانه،عاشقانهاز تو تصویری است در من...

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دلم...

چشمه‌ای در حوالی دل ماستگریه‌ی ما زلالی دل ماست می‌شناسیمش ا...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط