عشق و نفرت
عشق و نفرت
p¹²
تهیونگ :هوف از دست تو
سوها:خیلی ناراحتی گود بای
تهیونگ :اون تویی که باید گورتو گم کنی نه من
سوها:هه کور خوندی پسری.....
تهیونگ نزاشت حرف سوها تموم شه که به طرف سوها رفت سوها هم میرفت عقب که چسبید به دیوار تهیونگ تا رفت صورتشو بیاره جلو سوها توف کرد تو صورتش (نمیدونم توف رو درس نوشتم یا نه😂)
بعدش فرار کرد رفت تو اتاقش
ویو سوها
آمدم تو اتاق پسری عوضی سواستفاده گر ایش پیش در وایستاده بودم که تهیونگ درو محکم وا کرد من پرت شدم کف زمین تهیونگ:اخی خوبی؟
سوها :اشغال دستشو مشت کرد که تهیونگ رو بزن تهیونگ جای خالی داد مشت سورا رفت تو در که باعث شد دست ریده سه
تهیونگ :چیشد خوبی؟
سوها:ایییی دستم نمیتونم تکون بدم
تهیونگ :برو آماده شو بریم دکتر
سوها:باشه
تهیونگ من میرم ماشینو روشن کنم
سوها:اوکی
ویو تهیونگ
فکر نمیکردم جایی خالیم دقیق باشه یعنی دستش شکست اه چی دارم اصن حقشه میخواست بزنه صورت نازنینمو خراب کنه داشتم با خودم حرف میزدم سوها آمد رفتیم بیمارستان گفتن که شکسته گچ گرفتن دستشو و رفتیم خونه ی پدر بزرگ چون امشب همه اونجا بودن
ویو عمارت آقای لی
تهیونگ :سلام
همه :سلام
اجوما: خوش آمدی پسرم خوش آمدی دخترم
سوها که با اجوما زیاد حال نمیکرد زیر لب گفت (ایش چی میگه گگ😑)
تهیونگ :چیزی گفتی
سوها:نه بابا من رفتم پیش دخترا بای
تهیونگ :برو
ویو دخترا
سورا :داشتم حرف میزدیم که یهو در وا شد سوها بود
هانا:وا دختر چی شده
اهیون :زنده ای بچه
سورا:بنال ببینیم چی شده
سوها:داشتم مشت میزدم تو صورت تهیونگ جا خالی داد خورد به در
اهیون:اوه یعنی دستت از دنیا رفت
هانا:آخ شهید شدی
سورا:نمیشه شما دو دقیقه اون گاراژو ببندین
هانا:اهیون به این دختره بگو یه بار دیگه زر بزنه میرینم بهش
اهیون:به من چه
هانا:ایش
سورا :سوها الان خوبی
سوها:والا تا فعلا اره خوبم
ویو پسرا
تهیونگ:سلام
همه :سلام پسر
تهیونگ: چخبر
جیمین :هیچ روانی شدیم والا
تهیونگ میخواست بگه چرا که یهو....
p¹²
تهیونگ :هوف از دست تو
سوها:خیلی ناراحتی گود بای
تهیونگ :اون تویی که باید گورتو گم کنی نه من
سوها:هه کور خوندی پسری.....
تهیونگ نزاشت حرف سوها تموم شه که به طرف سوها رفت سوها هم میرفت عقب که چسبید به دیوار تهیونگ تا رفت صورتشو بیاره جلو سوها توف کرد تو صورتش (نمیدونم توف رو درس نوشتم یا نه😂)
بعدش فرار کرد رفت تو اتاقش
ویو سوها
آمدم تو اتاق پسری عوضی سواستفاده گر ایش پیش در وایستاده بودم که تهیونگ درو محکم وا کرد من پرت شدم کف زمین تهیونگ:اخی خوبی؟
سوها :اشغال دستشو مشت کرد که تهیونگ رو بزن تهیونگ جای خالی داد مشت سورا رفت تو در که باعث شد دست ریده سه
تهیونگ :چیشد خوبی؟
سوها:ایییی دستم نمیتونم تکون بدم
تهیونگ :برو آماده شو بریم دکتر
سوها:باشه
تهیونگ من میرم ماشینو روشن کنم
سوها:اوکی
ویو تهیونگ
فکر نمیکردم جایی خالیم دقیق باشه یعنی دستش شکست اه چی دارم اصن حقشه میخواست بزنه صورت نازنینمو خراب کنه داشتم با خودم حرف میزدم سوها آمد رفتیم بیمارستان گفتن که شکسته گچ گرفتن دستشو و رفتیم خونه ی پدر بزرگ چون امشب همه اونجا بودن
ویو عمارت آقای لی
تهیونگ :سلام
همه :سلام
اجوما: خوش آمدی پسرم خوش آمدی دخترم
سوها که با اجوما زیاد حال نمیکرد زیر لب گفت (ایش چی میگه گگ😑)
تهیونگ :چیزی گفتی
سوها:نه بابا من رفتم پیش دخترا بای
تهیونگ :برو
ویو دخترا
سورا :داشتم حرف میزدیم که یهو در وا شد سوها بود
هانا:وا دختر چی شده
اهیون :زنده ای بچه
سورا:بنال ببینیم چی شده
سوها:داشتم مشت میزدم تو صورت تهیونگ جا خالی داد خورد به در
اهیون:اوه یعنی دستت از دنیا رفت
هانا:آخ شهید شدی
سورا:نمیشه شما دو دقیقه اون گاراژو ببندین
هانا:اهیون به این دختره بگو یه بار دیگه زر بزنه میرینم بهش
اهیون:به من چه
هانا:ایش
سورا :سوها الان خوبی
سوها:والا تا فعلا اره خوبم
ویو پسرا
تهیونگ:سلام
همه :سلام پسر
تهیونگ: چخبر
جیمین :هیچ روانی شدیم والا
تهیونگ میخواست بگه چرا که یهو....
- ۳.۸k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط