{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق و نفرت

عشق و نفرت
p¹¹
ویو صبح
ویو سوها
با صدای گوشی بیدار شدم دیدم که تهیونگ کنارم نیست با خودم گفتم خداروشکر دیشب پیشم نخوابید هوف چی من چرا از دیشب هیچی یادم نمیاد نکنه مست کرده بودم اصن چطوری ها وای رفتم از پله ها پایین دیدم میر صبحانه چیده گفتم ایی چه میز زشتی اه سلیقه اش خوبه که نشستم صبحانه خوردم
ویو سورا
پاشدم رفتم سمت دستشویی و کارای لازم رو انجام دادم رفتم پایین که دیدم جونگ کوک تو آشپز خونه داره صبحونه درست میکنه که متوجه من نشدم من از کرم بازی خوشم میاد پخ ترسوندمت؟
جونگ کوک:ای عوضی
سورا:الان تو به کی گفتی عوضی ها ؟
جونگ کوک :خب که چی به تو گفتم
که سورا با دپایی که تو پاش بود جونگ کوک رو دنبال کرد که پای سورا گیر کرد به مبل و باعث شد که بیفته رو جونگ کوک رو هم بودن که جونگ کوک سرفه کرد هویی نمی‌خوای بری کنار سورا:ایش رفتم میگم تو امروز مگه نباید میرفتی سرکار
جونگ کوک:تو چرا خونه ای مگه تو سر کار نداری
سورا:به تو ربطی داره
جونگ کوک :پس رفتن به سرکار منم به تو ربطی نداره بای بای
سورا :کجا
جونگ کوک:میخوای تو برو صبحونه درست کن
سورا:هوف
جونگ کوک:....
ویو اهیون
بیدار شدم با پای لنگان لنگان رفتم پایین صبحونه خوردم جمع کردم رفتم رو مبل و تلویزیون روشن کردم و فیلم دیدم و خوراکی خوردم
ویو هانا
وقتی بلند شده بودم زیر شکمم درد میکرد که نتونستم بلند شم بزور رفتم حموم آمدم بیرون و بهتر شدم و رفتم یه چیز خوردم لباس پوشیدم و آرایش کردم به بادیگارد گفتم که منو ببره بازار مواد غذایی
ویو تهیونگ
رفتم سرکار امروز جونگ کوک نیومد منو جیمین وجین بودیم که نشسته بودیم داشتیم حرف می‌زدیم که بادیگارد آمد تو
جمین :هویی اینجا گاراژ نیست همینطوری سر تو می‌کنی تو
جین :بنال
بادیگارد : انبار اسلحه ها آتیش گرفته (نفس نفس)
تهیونگ :یا خدا
جمین :یعنی کار کیه
جین:ما دشمن داشتیم؟
تهیونگ و جیمین :نامجون؟(باهم گفتن)
جین :ولی شوگا کار شوگا نیس؟
جیمن:چرا چرت و پرت میگی ها شوگا رفیقمونه اینکارو نمیکنه
جین :نمیدونم زنگ بزنم به جونگ کوک هم بیاد ؟
تهیونگ:نه
جمین:چرا؟
تهیونگ :چون امروز فقط کارا برا بادیگارداعه
جین:چی
تهیونگ : بادیگارد ها امروز فقط تا فردا فرصت دارن که کسی که انبار رو آتیش زده پیدا کنن اگه پیدا کردن پاداش میگرن اگه نه کشته و به نفعشونه که پیدا کنن چون فردا قرار یه جنگی به پا سه فقط این نقشه رو به جونگ کوک هم بگین اوکی؟
جیمین:اوک
جین :اوه اوک من به جونگ کوک رفتم خونه زنگ میزنم
تهیونگ :باش
همه رفتین خونه
ویو تهیونگ
رسیدم دم درد خونه کلید گذاشتم درو وا کردم که دیدم سوها خانوم بازار شام درس کرده
تهیونگ :هی اینجا خونه یا اشغال دونی
سوها:اشغال دونی (با دهن پر)
تهیونگ :هوففففف از دست تو .......
دیدگاه ها (۱۲)

عشق و نفرتp¹²تهیونگ :هوف از دست تو سوها:خیلی ناراحتی گود بای...

عشق و نفرتp¹³تهیونگ میخواست بگه چرا یهو دخترا اومدن تو هانا:...

عکس فیک تغییر کرد

[عشق و نفرت۱۰]گفت:بلند شو لباستو عوض کن سوها سوها:عه چقدر تو...

☆‌عشق اجباری من✧P3ویو نویسنده شام و خوردن همه تو سالن نشسته ...

☆عشق اجباری من✧P4ویو جونگ کوکداشتم با سورا حرف میزدم نمیدونم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط