{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی نیمه شب خواب دیدکه زندانیش بیگناه است، پس آزادش ک

پادشاهی نیمه شب خواب دیدکه زندانیش بیگناه است، پس آزادش کرد
پادشاه گفت حاجتی بخواه

درویش گفت:وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکندتامرا رها کند
نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم
دیدگاه ها (۲)

تن تو عطر پراکنده یا که آورده ستنسیم صبح نشابور عطر لیمو را؟

بانو رهـــــا بکن عسل و نـان و چای راپس بوسه و کلام صباحم بہ...

‏چه واقعیتِ ترسناکی‌ست که تا تاریکی نباشد، ستاره‌ها راه را ب...

گفته بودم میکشم دست از شراب و مِی خوری...تا لبت دیدم هوس کرد...

سناریو

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 4جونگکوک گفت : گوش میدم بفرمایید.پ...

part : ⁸صدای قدم‌های بکهیون در راهروهای بلند قصر می‌پیچید.هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط