{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزی

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک به دریا نگاه میکرد که ناگهان انگشتر الماس گرانبهایش از انگشتش سر خورد و افتاد توی آب و زن با ناراحتی این سفر را سپری کرد.
پس از 15 سال که به شهر مکزیکو سیتی رفته بود در یک رستوران کنار ساحل سفارش خوراک ماهی داد، وقتی داشت ماهی رو میخورد یه جسم سفت و سخت زیر دندونش حس کرد...
و وقتی در آورد دید
.
.
.
.
.
استخوان ماهیه ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نکنه فکر کردی انگشتره؟!
بابا تو دیگه خیلی تخیلت قویه!
دیدگاه ها (۵)

ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺪﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪﺵ ﮐﻨﺎﺭ؛ ﯾﻬﻮ ﮔﻼب...

رفتم گلفروشی گفتم آقا این گل طبیعیه؟یه دختر بچه ۵ ساله ای او...

ﺩﻟـــﻢ ﺳﯿﮕــــــــــــﺍﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــﺪ ...

مورد داشتیم ترم یکی روز اول دانشگاهگوشیشو گذاشته تو جورابش ا...

يه روز آفتابي يه خانم انگليسي روي عرشه كشتي در سواحل مكزيك ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم چینی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک به د...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط