{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزی

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک به دریا نگاه میکرد که ناگهان انگشتر الماس گرانبهایش از انگشتش سر خورد و افتاد توی آب و زن با ناراحتی این سفر را سپری کرد.
پس از 15 سال که به شهر مکزیکو سیتی رفته بود در یک رستوران کنار ساحل سفارش خوراک ماهی داد، وقتی داشت ماهی رو میخورد یه جسم سفت و سخت زیر دندونش حس کرد...
و وقتی در آورد دید
.
.
.
.
.
استخوان ماهیه ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نکنه فکر کردی انگشتره؟!
بابا تو دیگه خیلی تخیلت قویه!
دیدگاه ها (۶)

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه ...

چطورن.به به شما کدومش؟

به نظر شما این انصافه یکیشو کشته دومیه داره تودستاش جون میده...

آدم باید یکیو داشته باشه که وقتی دلش گرفت زنگ بزنه بگه دلم گ...

يه روز آفتابي يه خانم انگليسي روي عرشه كشتي در سواحل مكزيك ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم چینی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک به د...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط