{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق خدای لیلی

عاشق خدای لیلی
مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: «هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟»
مجنون به خود آمد و گفت: «من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم. تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟»
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس اینجا جاییه که م...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

سناریو جدید

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

پارت سه نامجون همین‌طور که شونه‌شو می‌مالید و از چارچوب در ف...

پارت: 18 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*زین خندید. یه خنده‌ی کوتاه...

* چند پارتی سونگمین ( درخواستی )Part1Name :ℳ𝒶𝒴𝒷ℯ ℐ'𝓂 𝒹𝒾𝒻𝒻ℯ𝓇ℯ...

خانوم مدیرعاملپارت پنجم | اتاق شیشه‌ایلی نِلاصبح، بعد از کلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط