{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍می‌خواستند تسبیحش را بگیرند.

✍می‌خواستند تسبیحش را بگیرند.
خندید؛ گفت: آدم که در میدان جنگ تفنگش را به دیگری نمی‌دهد. چند ساعت بعد، از طرف حاجی برامون انگشتر آوردن.

#سردار_آسمانی
#مکتب_حاج_قاسم






#حاج_قاسم
#مکتب_حاج_قاسم
#حاج_قاسم_سلیمانی
#قاسم_سلیمانی
#سردار_دلها
#سرباز_ولایت
دیدگاه ها (۱)

فدای خنده هایت بزرگ مرد ایراندلتنگتیم....#سردار_بی_مثال#سردا...

لایفرقنا حتی الشهادة❤️حتی شهادت هم شما را جدا نکرد...#شهید_ح...

#حضرت_آقا ❤️#عجب_حلوای_قندی_تو😍#حاج_قاسم#مکتب_حاج_قاسم#حاج_ق...

هر موقع در #مناطـق‌جنگےراه را گم کردیـد نگاهـ کنید #آتش دشمن...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ² اردوگاه نظامی کره‌جنوبی، برخلاف سک...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۷ صبح روز بعد، خبر عجیبی در دانشگاه...

😂🖤 پارت پانزدهم | «یک هفته سکوت»بعد از جنگ بالش‌ها...عمارت ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط