Part 1.....
Part 1.....
............................
هوا سرد بود..... خیلی سرد...... اما نه سرد تر از قصر کیم.
سردیه اون قصر به خاطر هواش نبود..... بلکه به خاطر آدم های اون قصر بود.......
آدم هایی که هر روز بی صدا باید کار میکردن و بی صدا چشم میبستن.
کسانی که بی صدا جون میدادن و بی صدا اشک میریختن.
در این قصر بزرگ و با شکوه سه آلفا بودند.
ارباب کیم بزرگ
ارباب پیر
و بانو کیم
مادر تهیونگ بود
هردو سرد بودن. و پسری سرد تر از کوه یخ داشتن.
درسته کیم تهیونگ.......ارباب جوانه اون قصر.
شاید خدمتکار ها کمی، فقط کمی با ارباب کیم بزرگ راحت بودند... اما..... اما با کیم تهیونگ اصلاااا راحت نبودن.
تهیونگ جوان بود و بی پروا.... هر حرکتی اضافی از خدمه ها مساوی بود با بریدن سَر.
...................
تهیونگ _
بابای تهیونگ /
مادر تهیونگ %
...................
_ من دیگه تحمل این همه بی عقلی رو ندارم.
%پسرکم آروم باش..... تو میتونی.... تو دو روز 5 تا خدمتکار رو شکنجه دادی.
/پسرم... تو قراره همین روزا جانشین من بشی....میدونی که باید یه جفت هم برای خودت پیدا کنی.
_اهههههه پدر...... من نمیخوام یه امگای ضعیف جفتم باشه..... من میخوام یه جفت آلفا داشته باشم.
/چطور میتونی با پدرت اینطوری حرف بزنی
_اوفف... من میرم بیرون از جنگل.... میخوام یکم به کالبد گرگم تبدیل بشم...
/باشه... میتونی بری.... ولی من کوتاه نمیام.
_اوففففففففف خدانگهدار.
.......
............................
هوا سرد بود..... خیلی سرد...... اما نه سرد تر از قصر کیم.
سردیه اون قصر به خاطر هواش نبود..... بلکه به خاطر آدم های اون قصر بود.......
آدم هایی که هر روز بی صدا باید کار میکردن و بی صدا چشم میبستن.
کسانی که بی صدا جون میدادن و بی صدا اشک میریختن.
در این قصر بزرگ و با شکوه سه آلفا بودند.
ارباب کیم بزرگ
ارباب پیر
و بانو کیم
مادر تهیونگ بود
هردو سرد بودن. و پسری سرد تر از کوه یخ داشتن.
درسته کیم تهیونگ.......ارباب جوانه اون قصر.
شاید خدمتکار ها کمی، فقط کمی با ارباب کیم بزرگ راحت بودند... اما..... اما با کیم تهیونگ اصلاااا راحت نبودن.
تهیونگ جوان بود و بی پروا.... هر حرکتی اضافی از خدمه ها مساوی بود با بریدن سَر.
...................
تهیونگ _
بابای تهیونگ /
مادر تهیونگ %
...................
_ من دیگه تحمل این همه بی عقلی رو ندارم.
%پسرکم آروم باش..... تو میتونی.... تو دو روز 5 تا خدمتکار رو شکنجه دادی.
/پسرم... تو قراره همین روزا جانشین من بشی....میدونی که باید یه جفت هم برای خودت پیدا کنی.
_اهههههه پدر...... من نمیخوام یه امگای ضعیف جفتم باشه..... من میخوام یه جفت آلفا داشته باشم.
/چطور میتونی با پدرت اینطوری حرف بزنی
_اوفف... من میرم بیرون از جنگل.... میخوام یکم به کالبد گرگم تبدیل بشم...
/باشه... میتونی بری.... ولی من کوتاه نمیام.
_اوففففففففف خدانگهدار.
.......
- ۳۲۳
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط