Part 3

Part 3
جونگ کوک ویو
داخل اتاق کارم بودم که مامانم اومد تو اتاق
م،ک=مامان کوک
م،ک: سلام پسرم
کوک: سلام
م،ک: پسرم اومدم درباره یه موضوع مهم حرف بزنم
کوک: چی
م،ک: تو تنها پسر خانواده جئون هستی نسل جئون ها داره از بین می‌ره
کوک : خوب به من چه ربطی داره
م،ک: تو باید ازدواج کنی
کوک : نه خیر
م،ک: چرا
کوک تهیونگ ناراحت میشه
م،ک: خاک تو سرت مگه تو تهیونگ میتونید باهم بچه بیارید
کوک : نهه منظورم این نیست تهیونگ ناراحت میشه تنهاش بزار
م،ک: تو تهیونگ فقط باهم دوستید
کوک : ببین مشکل اینکه من خوشم نمیاد یه دختره هر،،،زه بیا.د تو زندگیم
م،ک: تو فقط اون دختر و حا،،،،،مله کن بعدش از خونه پرتش کن بیرون
کوک : باشه ولی کیو انتخاب کنم
م،ک : یدونه از همین خدمتکار ها ور
کوک :, باشه ولی خودم انتخاب میکنم
م،ک: باشه ولی فقط چند روز وقت داری
کوک : باشه
مامان کوک رفت
کوک : ای خدا حالا باید یکی و انتخاب کنم ولش کن مهم نیست یدونه از خدمتکار هارو انتخاب می‌کنم دیگه
دیدگاه ها (۷)

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۲$تهیونگ : خیلی پرو شده باید ...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

بادیگارده شخصی من پارت ۱۴

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

P10 .PRISAN MAFIA.

P8 .MY GOOD MISTAK.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط