( خانواده جاسوس )پارت 9
( خانواده جاسوس )پارت 9
جولیا چند حرکت زد که تونست بزنه ولی لوسی توی یه حرکت کارش تموم کرد
لوسی:بچهها خدافظ و لوسی گوشی ش چک کردن شوکه شد
لوسی:جناب دزموند پدرتو.......پدرتو... پدرتون فوت کرد
دامیان واکنش نداد صبر کرد تا رنگ اخر خورد و و رفتن
__دامیان_انا__انیا،،،، و نوچه هاش موندن و لوسی
لوسی:باور نمیشه که
دامیان:میدونم تو بودی!
لوسی :اگه من بودم پس چرا امروز؟ 😐 اگه میخواستم خیلی وقت بکشمش 💢😐
دامیان:باشع
انا:بچهها فردا پس فردا میای م خونه لوسی صحبت کنیم!
لوسی:بیاین خب الان برید سوار ماشینم شید
همه:ماشینن؟؟؟؟
لوسی:خب ارههه
همه سوار شدن رسیدن خونه و لوسی رفت زنگ زد دنی هم بیاد
همه نشستن دنی:امروز چه خبره؟!
لوسی:من که نمیدونم
لوسی:کم میرم عمارت دزموند ها جاسوسی میکنم بعد میام با اجازه دامیان 🙂
دامیان:برو برو به من چه هه
لوسی رفت لباس ش پوشید و امد
دنی:«به به نگا دختر خوشکلم خیلی گوگولی شدی 🧸»
انا :«پخخخخخخخخ😐💢»
انیا:«پسر سوم میکشیمت 💢💢»
انیا :😑
انا:😑
لوسی :چی شده دعوا نکنید!
همه:خیالت راحت
لوسی 5 ساعت جاسوسی کرد و امد دیدم
دیدم همه داشتن دنی رو شکنجه میکردن
لوسی:اینجا چه خبرههههههههههه( نشانه لوسی ظاهر شد)
یکی برام توضیح بده همسن الان
همه:خودش اول شروع کرد،
لوسی:من باید امروز شما هارو بکشم 💢💢💢💢
لوسی:😠
و همه خونه رو تمیز کردن
لوسی لباسش اوز کرد و امد دید خونه برق میزنه
لوسی:افرین و دامیان چیزی بگم؟!
دامیان:بگو
لوسی:خب مامانت مثل همیشه و دوتا برادران میدونی میخوای بری؟!
دامیان:نه«میخوام پیش انیا باشم )
انیا:🍅
لوسی:همه برید تو اقاتون یلا یلا،
همه رفتن خوابیدن ولی لوسی دنی موندن
دنی:دوسم، داری؟
لوسی:🍅🍅اره
دنی:با من ازدواج میکنی؟
لوسی مکث کرد:اره راضی شدی یلا یلا برو
همه خابیدن
فردا:
همه بیدار شدن شدن ولی لوسی نه
انیا:من رفتم ببینم ش
انیا:وای لوسی خیلی، خیلی تپ کرده الان چیکار کنم بزار بهشون بگم
انیا:بچهها لوسی نپ کرده الان چیکار کنیم؟!
دامیان:من رفتم به خواهر ش زنگ بزنم
زنگ زدن، امد
شایکی: ابجی کو شرطی
همه :اقام ش
شی کو :خالم خوبه؟
انا:اره عزیزم خیلی کم تپ کرده
شی کو:باشه 🥺
شایکی: ابجییژژژیژ( با داد )
همه رفتن پیش ش ببین چه خبره
شایکی::مگه من، نگفتم موهاتو خوش کن بعد بخوام مثل تو ابجی بزرگمی
همه:مگه چیشده؟!
شایکی: رفته، دوش گرفته خودش خوشک نکرده خوابیده خواهر من، این چه کازی هست شی کو
شی کو:بله مامان
شایکی: میشه شمشیرم رو بیاری؟
شی کو :بله، 🤩
همه:😨😨
شمشیر وارد
شایکی: اینو چند بار باید بکنم خواهر من
شایکی: انجام شد!
همه :یه تار مو؟ 😶
شایکی: الان ببینید چطوری خوب میشه
لوسی :موزان حرومزاده موهاش من میبری ها من کجام
همه:😂😂😂
لوسی......... .
جولیا چند حرکت زد که تونست بزنه ولی لوسی توی یه حرکت کارش تموم کرد
لوسی:بچهها خدافظ و لوسی گوشی ش چک کردن شوکه شد
لوسی:جناب دزموند پدرتو.......پدرتو... پدرتون فوت کرد
دامیان واکنش نداد صبر کرد تا رنگ اخر خورد و و رفتن
__دامیان_انا__انیا،،،، و نوچه هاش موندن و لوسی
لوسی:باور نمیشه که
دامیان:میدونم تو بودی!
لوسی :اگه من بودم پس چرا امروز؟ 😐 اگه میخواستم خیلی وقت بکشمش 💢😐
دامیان:باشع
انا:بچهها فردا پس فردا میای م خونه لوسی صحبت کنیم!
لوسی:بیاین خب الان برید سوار ماشینم شید
همه:ماشینن؟؟؟؟
لوسی:خب ارههه
همه سوار شدن رسیدن خونه و لوسی رفت زنگ زد دنی هم بیاد
همه نشستن دنی:امروز چه خبره؟!
لوسی:من که نمیدونم
لوسی:کم میرم عمارت دزموند ها جاسوسی میکنم بعد میام با اجازه دامیان 🙂
دامیان:برو برو به من چه هه
لوسی رفت لباس ش پوشید و امد
دنی:«به به نگا دختر خوشکلم خیلی گوگولی شدی 🧸»
انا :«پخخخخخخخخ😐💢»
انیا:«پسر سوم میکشیمت 💢💢»
انیا :😑
انا:😑
لوسی :چی شده دعوا نکنید!
همه:خیالت راحت
لوسی 5 ساعت جاسوسی کرد و امد دیدم
دیدم همه داشتن دنی رو شکنجه میکردن
لوسی:اینجا چه خبرههههههههههه( نشانه لوسی ظاهر شد)
یکی برام توضیح بده همسن الان
همه:خودش اول شروع کرد،
لوسی:من باید امروز شما هارو بکشم 💢💢💢💢
لوسی:😠
و همه خونه رو تمیز کردن
لوسی لباسش اوز کرد و امد دید خونه برق میزنه
لوسی:افرین و دامیان چیزی بگم؟!
دامیان:بگو
لوسی:خب مامانت مثل همیشه و دوتا برادران میدونی میخوای بری؟!
دامیان:نه«میخوام پیش انیا باشم )
انیا:🍅
لوسی:همه برید تو اقاتون یلا یلا،
همه رفتن خوابیدن ولی لوسی دنی موندن
دنی:دوسم، داری؟
لوسی:🍅🍅اره
دنی:با من ازدواج میکنی؟
لوسی مکث کرد:اره راضی شدی یلا یلا برو
همه خابیدن
فردا:
همه بیدار شدن شدن ولی لوسی نه
انیا:من رفتم ببینم ش
انیا:وای لوسی خیلی، خیلی تپ کرده الان چیکار کنم بزار بهشون بگم
انیا:بچهها لوسی نپ کرده الان چیکار کنیم؟!
دامیان:من رفتم به خواهر ش زنگ بزنم
زنگ زدن، امد
شایکی: ابجی کو شرطی
همه :اقام ش
شی کو :خالم خوبه؟
انا:اره عزیزم خیلی کم تپ کرده
شی کو:باشه 🥺
شایکی: ابجییژژژیژ( با داد )
همه رفتن پیش ش ببین چه خبره
شایکی::مگه من، نگفتم موهاتو خوش کن بعد بخوام مثل تو ابجی بزرگمی
همه:مگه چیشده؟!
شایکی: رفته، دوش گرفته خودش خوشک نکرده خوابیده خواهر من، این چه کازی هست شی کو
شی کو:بله مامان
شایکی: میشه شمشیرم رو بیاری؟
شی کو :بله، 🤩
همه:😨😨
شمشیر وارد
شایکی: اینو چند بار باید بکنم خواهر من
شایکی: انجام شد!
همه :یه تار مو؟ 😶
شایکی: الان ببینید چطوری خوب میشه
لوسی :موزان حرومزاده موهاش من میبری ها من کجام
همه:😂😂😂
لوسی......... .
- ۱۷۸
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط