( خوانواده ×جاسوس)پارت 14
( خوانواده ×جاسوس)پارت 14
دنی :میشه ببوسمتتتتتتت
لوسی:وقتش نیست بهت علامه میدم 😑
دنی : پس کیییی؟!
لوسی:روز تولدم❤🙂
دنی:چند روز؟!
لوسی:یه ماه بعد
روز تولد لوسی پنج شنبه 14 خرداد
دنی:الان؟! 😁
لوسی : اخر مهمونی همه رفتن بکن باشه؟! چ اخرین بارته میگی 💢😊
اخر مهمونی شد
دامیان و انیا بودن
دنی :دیگه تحلم ندارم
لوسی:نههههه
دنی یقه لوسی رو گرفت و بوسید
( لوسی کت شلوار پوشیده بود)
دامیان و انیا :❤🥰🤩
لوسی سرخ شده بود :چیکار کردی الان؟!
دنی:تحمل نکردم ببخشید
لوسی : فاتحت بگون چون الان خیلی عصبی هستم از چشاشم معلومه ابجی( با داد )
شریکی: بله چی شده عصبی دنی فراررر ال فراررر
لوسی:شمشیر بیا
شایکی توی یه چشم هم زدن اورد
شایکی:دنی فرااااارر ال فرااا
لوسی: حروم زاده گزارش اینجاس
دنی :الان چه قلتی بکنم؟! فهمیدم 😈
( باح باح😈😈)
دنی رفت با ماشین رسید خونه لوسی با موتور هم رسید
خدمات کار :خانم لوسی ارباب دنی بالاس
لوسی:مرسی برو خونتون و در ببندین
خدمات کار :چشم
دنی:این یه هدیه برا لوسی هست اگه نمردم 😈😈 [کیا فهمیدن؟ 😈😈]
لوسی رفت اتفاق دنی دنی تو حموم بود دوش میگرفت
لوسی رفت حموم اشتباهی رفت با دنی
لوسی:🍅🍅🍅🍅🍅🍅الان وقت دوش گرفتن هست؟!
دنی:تو هم بیا
لوسی چاره ی نداشت ولی همراهی میکرد 😈😈😈
دوش گرفتن رفتن تو تخت دنی رفت در اتاق بست و رفت پیشه لوسی
لوسی:میخوای?¿
دنی: لطفا
لوسی :باشه ولی یه شرط
دنی:جانم
لوسی: یواش یواش باشع؟!
دنی:رو چشم 😌❤
اول همو بوسیدن این ادامه داشت
دوم گردن لوسی رو میبوسید تا کبود شه
بعد( اینجا رو نمیتونم بگم اگه بگم خیلی خیلی خیلی خیلی منحرف میشه منو ببخشین 😃🤚)
خلاصه از سفید گوگولی قرمز شد دنی لوسی رو گرفت( بیهوش بود ) و شستش و قبلا به خدمت کار گفته بود فردا نیاد گزاشت رو تخت و باهم خوابیدن
فردا:
لوسی بیدار شد لباسا ش رو پوشید و امد پایین دنی:امدی عشقم؟!
لوسی رفت پیشه دنی یقه دنی رو گرفت : این بهترین شبی داشتم مرسی و گونه هاشو بوسید و دنی:خواهش اینم کادو تولد ت بود 😎💝 و لوسی امد دنی رو بوسید
لوسی: مرسی که تو زندگیم هستی اگه اینو روز نرفتم همو ندیدم ❤ من باید برم بای 😁
دنی:موراقب باش
لوسی خونه رسید همه منتظر ش بودن
همه:کشتیش؟!!؟؟
لوسی:مگه خرم بکشم ش و کار خوب کرد🍅💅
شایکی:باشه عروسی کی میشه؟ 😃
لوسی:خیلی زوده
انیا حالش بد شد لوسی توی چشم بهم زدن گزاشت تو ماشین گفت:شما برید بیمارستان من میبرمش
همه رسیدن دکتر: اقای دزموند!
دامیان:بله چیزی شده؟!
دکتر: بهتون تبریک میگم خانم دزموند حامله هست
دامیان:مرسی
بکی:واییی قراره خاله شمم
لوسی :زود نگیم ببینم و بعد تعریف کنم
دکتر :کی میاد ببینش؟! یه نفر
لوسی:من
لوسی رفت پیش انیا :انیا میدونی قراره مادر شی؟! 😃
انیا :واقعا 🥰
لوسی : اره اره میخوای دامیان بیارم؟!
انیا :اره لطفا
لوسی:هه کله سبز بیا تو کارت داره
دامیان :عزیزم خوبی؟!؟
انیا:حالم خوبه خوبه
یه ماه بعد
عروسی دنی و لوسی
5 ساعت بعد لوسی :دنی به جون مادرت بعدا خستمه
دنی:قول دادی😈
لوسی :باشعععع
روز بعد
لوسی خیلی خیلی تپ کرد دنی رفت خواهرش رنگ زد امد یه تار موهاش برید ولی بیدار نشد شایکی:برو دکتر انگار خیلی خیلی بده
دنی با سرعت رفت دکتر :اقای دنی!
دنی :بله خودم حالش خوبه؟!
دکتر :تبریک میگم حامله هست
همه: 😨😶😨😶😲😲
دنی: 😌😌😌😌😌
دنی : یالا برید
انیا :میخوام با لوسی حرف بزنم
دنی :باشه
انیا با خوشحالی:لوسی لوسی داری مامان شی 💖
لوسی با گریه:واقعا؟! 😭 از خوشحالی میمیرم
دنی :اقای دکتر لوسی چند ماه حامله هست؟!
دکتر:2 ماه هست
دنی:مرسی«حیحیحیحیحیحیحی» اینم کادو کامل لوسی 😗
دنی:میشه بیام تو؟
لوسی :اره بیا
دنی:اینم کادوت خوشحالی 💖😌
لوسی:خیلی
عمو اینجا هیچی نداریم برو خونتون 💢🗿
دنی :میشه ببوسمتتتتتتت
لوسی:وقتش نیست بهت علامه میدم 😑
دنی : پس کیییی؟!
لوسی:روز تولدم❤🙂
دنی:چند روز؟!
لوسی:یه ماه بعد
روز تولد لوسی پنج شنبه 14 خرداد
دنی:الان؟! 😁
لوسی : اخر مهمونی همه رفتن بکن باشه؟! چ اخرین بارته میگی 💢😊
اخر مهمونی شد
دامیان و انیا بودن
دنی :دیگه تحلم ندارم
لوسی:نههههه
دنی یقه لوسی رو گرفت و بوسید
( لوسی کت شلوار پوشیده بود)
دامیان و انیا :❤🥰🤩
لوسی سرخ شده بود :چیکار کردی الان؟!
دنی:تحمل نکردم ببخشید
لوسی : فاتحت بگون چون الان خیلی عصبی هستم از چشاشم معلومه ابجی( با داد )
شریکی: بله چی شده عصبی دنی فراررر ال فراررر
لوسی:شمشیر بیا
شایکی توی یه چشم هم زدن اورد
شایکی:دنی فرااااارر ال فرااا
لوسی: حروم زاده گزارش اینجاس
دنی :الان چه قلتی بکنم؟! فهمیدم 😈
( باح باح😈😈)
دنی رفت با ماشین رسید خونه لوسی با موتور هم رسید
خدمات کار :خانم لوسی ارباب دنی بالاس
لوسی:مرسی برو خونتون و در ببندین
خدمات کار :چشم
دنی:این یه هدیه برا لوسی هست اگه نمردم 😈😈 [کیا فهمیدن؟ 😈😈]
لوسی رفت اتفاق دنی دنی تو حموم بود دوش میگرفت
لوسی رفت حموم اشتباهی رفت با دنی
لوسی:🍅🍅🍅🍅🍅🍅الان وقت دوش گرفتن هست؟!
دنی:تو هم بیا
لوسی چاره ی نداشت ولی همراهی میکرد 😈😈😈
دوش گرفتن رفتن تو تخت دنی رفت در اتاق بست و رفت پیشه لوسی
لوسی:میخوای?¿
دنی: لطفا
لوسی :باشه ولی یه شرط
دنی:جانم
لوسی: یواش یواش باشع؟!
دنی:رو چشم 😌❤
اول همو بوسیدن این ادامه داشت
دوم گردن لوسی رو میبوسید تا کبود شه
بعد( اینجا رو نمیتونم بگم اگه بگم خیلی خیلی خیلی خیلی منحرف میشه منو ببخشین 😃🤚)
خلاصه از سفید گوگولی قرمز شد دنی لوسی رو گرفت( بیهوش بود ) و شستش و قبلا به خدمت کار گفته بود فردا نیاد گزاشت رو تخت و باهم خوابیدن
فردا:
لوسی بیدار شد لباسا ش رو پوشید و امد پایین دنی:امدی عشقم؟!
لوسی رفت پیشه دنی یقه دنی رو گرفت : این بهترین شبی داشتم مرسی و گونه هاشو بوسید و دنی:خواهش اینم کادو تولد ت بود 😎💝 و لوسی امد دنی رو بوسید
لوسی: مرسی که تو زندگیم هستی اگه اینو روز نرفتم همو ندیدم ❤ من باید برم بای 😁
دنی:موراقب باش
لوسی خونه رسید همه منتظر ش بودن
همه:کشتیش؟!!؟؟
لوسی:مگه خرم بکشم ش و کار خوب کرد🍅💅
شایکی:باشه عروسی کی میشه؟ 😃
لوسی:خیلی زوده
انیا حالش بد شد لوسی توی چشم بهم زدن گزاشت تو ماشین گفت:شما برید بیمارستان من میبرمش
همه رسیدن دکتر: اقای دزموند!
دامیان:بله چیزی شده؟!
دکتر: بهتون تبریک میگم خانم دزموند حامله هست
دامیان:مرسی
بکی:واییی قراره خاله شمم
لوسی :زود نگیم ببینم و بعد تعریف کنم
دکتر :کی میاد ببینش؟! یه نفر
لوسی:من
لوسی رفت پیش انیا :انیا میدونی قراره مادر شی؟! 😃
انیا :واقعا 🥰
لوسی : اره اره میخوای دامیان بیارم؟!
انیا :اره لطفا
لوسی:هه کله سبز بیا تو کارت داره
دامیان :عزیزم خوبی؟!؟
انیا:حالم خوبه خوبه
یه ماه بعد
عروسی دنی و لوسی
5 ساعت بعد لوسی :دنی به جون مادرت بعدا خستمه
دنی:قول دادی😈
لوسی :باشعععع
روز بعد
لوسی خیلی خیلی تپ کرد دنی رفت خواهرش رنگ زد امد یه تار موهاش برید ولی بیدار نشد شایکی:برو دکتر انگار خیلی خیلی بده
دنی با سرعت رفت دکتر :اقای دنی!
دنی :بله خودم حالش خوبه؟!
دکتر :تبریک میگم حامله هست
همه: 😨😶😨😶😲😲
دنی: 😌😌😌😌😌
دنی : یالا برید
انیا :میخوام با لوسی حرف بزنم
دنی :باشه
انیا با خوشحالی:لوسی لوسی داری مامان شی 💖
لوسی با گریه:واقعا؟! 😭 از خوشحالی میمیرم
دنی :اقای دکتر لوسی چند ماه حامله هست؟!
دکتر:2 ماه هست
دنی:مرسی«حیحیحیحیحیحیحی» اینم کادو کامل لوسی 😗
دنی:میشه بیام تو؟
لوسی :اره بیا
دنی:اینم کادوت خوشحالی 💖😌
لوسی:خیلی
عمو اینجا هیچی نداریم برو خونتون 💢🗿
- ۶۱۹
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط