{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره ازمایشگاه

شماره ۷ ازمایشگاه

فصل ۳ پارت ۲۱

ویو مدرسه

رز:بچه ها قراره امتحان رو چیکار کنید یه هفته دیگه شروع میشه

بکی:یجوری پاس میشیم نترس امتحان اخرمونه ها

انیا تو ذهنش:یه سال زودتر از بقیه فارغ‌التحصیل میشم

زنگ کلاس میخوره و میرن کلاس

رایان:بچه ها شما ماریا رو ندیدید اخه قرار بود بهم جزوه بده

بکی:نه ندیدیمش

انیا:ماریا رو اخرین بار کی دیدید؟

بکی:وقتی تو خونه کلبه ای بودیم اون گفت یکم دیرتر از ما می‌ره برا همین ما رفتیم

انیا:اهان

ویو سه روز بعد

ویو انیا

سه روز گذشته و خبری از ماریا نیست همه دنبالش میگردن و حتی به پلیسا هم گفتن

ولی من فقط یه جارو در نظر دارم....جنگل!

اسم اون جنگله،جنگل ارن(اسم ندارم بزارم)هست و بابا قبلاً اونجا رفته ماموریت و از تو ذهنش خوندم تو اونجا تروریست و دزد و ....زیاد قایم میشن

فکنم اتفاقی برا ماریا افتاده

پاشدم رفتم سمت جنگل و اسلحه بابارو هم برداشتم و خوشبختانه بابا سر ماموریت بود و مامان هم همینطور و من تنها بودم

رفتم تو جنگل و همه جارو دنبال ماریا گشتم

همینطور که داشتم می‌گشتم یهو...

ویو ماریا

اینجا خیلی قشنگ بود و به بقیه گفتم زودتر برن

همینجوری داشتم تو جنگل قدم بر می داشتم که یهو یه چیزی کشیده شد رو سرم و دست و پاهام بسته شد و منو بلند کردن

هرچی جیغ و داد کردم ولم نکردن و منو به سمتی بردن و بیهوشم کردن

ویو سه روز بعد

بلاخره اون پارچه رو از سرم در اوردن

فهمیدم منو بسته بودن به صندلی

بعدش ینفر اومد نزدیکم و نمی‌تونستم صورتشو خوب ببینم چون تو تاریکی بود

ماریا:تو کی هستی؟

اون مرده از تاریکی اومد بیرون و تونستم ببینمش صبر کن اون یه....

الان پارت میدم قشنگام
دیدگاه ها (۰)

شماره ۷ ازمایشگاهفصل۳ پارت ۲۲ویو دامیانداشتم میرفتم خونه انی...

لوید و انیاانیمه خانواده جاسوس

سلام به همگی!یه موضوع مهم من تو اپارات پیج زدم و هرکس اپارات...

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط