{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگردے از استادش پرسید;

شاگردے از استادش پرسید;
هوس چیست؟؟
استاد در جواب گفت;
به گندم زار برو و پُر خوشه ترین، شاخه را بیاور،
اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش ،
که نمیتوانے به عقب برگردے.تا خوشه اے بچینے.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدّت طولانے،برگشت.
استاد پرسید;
چه آورده اے؟
شاگرد با حسرت جواب داد;
هیچ،هر چه جلوتر میرفتم خوشه هاے پُرپُشتر میدیدم و،به امید پیدا کردن پُرپُشت ترین تا انتهاے گندم زار رفتم.
استاد گفت;
هوس یعنے همین.
شاگرد پرسید;
پس عشق چیست؟
استاد به سخن آمد و گفت;
به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور،امّا به یاد داشته باش که باز هم نمیتوانے به عقب برگردے.

شاگرد رفت و پس از مدّت گوتاهے با درختے برگشت;
استاد از شاگردش پرسید:
اینبار چه شد؟
او در جواب گفت;
به جنگل رفتم و اولین درختِ بلندے را که دیدم;
انتخاب کردم;
ترسیدم که اگر جلوتر بِرَوم دستِ خالے برگردم.

استاد گفت:
《عشق یعنے همین،و این است فَرقِ عِشق و هَوَس》
دیدگاه ها (۳)

میگفت;دگر باره به خوابم بینےپنداشت که بعد از او ،مرا خوابے ه...

از دیوانه اے پرسیدند:چه کسے را بیشتر از همه دوست دارے؟دیوانه...

قلب انسان را که بشکافے;پرنده اے میبینے، در حال خودکشیِ تدریج...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 50 "" ویو پارک آنجلینا...

آتیشی که از بارون شروع شدprt9ویوی ا. تنفسم بند اومده بود.صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط