P
P67
تو خیابونا بی اختیار پرسه میزدم ساعت ۱۲ ظهر شده بود....باور نمیکردم که یونگی همچین کاری باهام کرده باشه!اون همه حرفاش و رفتاراشو نمیتونستم کنار این کارش بزارم و کنار هم بچینم... پاهامو خسته بودن برای همین تو کوچه ای رفتم تا کمی استراحت کنم ولی با ضربه چاقویی که به شکمم خورد و بلافاصله بعدش دزدیده شدن گوشیم و طلاهام دیگه چیزی نفهمیدم و همونجا رو زمین افتادم ....... مردی که خانه ای در اون کوچه داشت با دیدن اتفاق روبه رویش فورا به پلیس و اورژانس زنگ میزنند و ا.ت و میبرن بیمارستان....
هرچی قرار تو این هفته داشتم کنسل کردم و برای خودم هم بلیط گرفتم تا همه باهم برگردیم ...مامان یونگی: یونگی پاشو برو دنبال این دختر خیلی وقته رفته دلم شور میزنه این بچه هم گشنشه...یونگی سری تکون داد و خودش هم دلشوره گرفت مشروب تو دستشو تو لیوان چرخوند به لباش نزدیک کرد و اومد که بخوره تلفنش زنگ خورد....نوچی کردو لیوان رو روی عسلی گذاشت و جواب داد : بله؟...........؟: از بیمارستان تماس میگیرم آقا همسرتون متاسفانه مورد حمله قرار گرفتن و الان اینجا بستری هستند شرایطشون معلوم نیست چون چاقو به ناحیه وخیمی خورده ولی لطفا شخصا تشریف بیارید تا کار های مال......نداشت حرف نزن تموم شه تلفنشو قطع کرد و با برداشتن کتش بدون اینکه به چهره نگران مامانش جوابی بده خونه را ترک میکنه .....با سرعت به آنجا میرسه و سمت منشی میره و میگه: خانمم و آوردن اینجا کدوم طبقه است ؟.....؟: فامیلیتون؟ .......یونگی؛ مین،مین یونگی .......؟: طبقه سوم اتاق ۱۰۳....
نفهمیدم چجوری تا بالا رفتن و اتاق و پیدا کردم در اتاق و باز کردم که با دیدن جسم بی جون و رنگ پریده از.ت پاهام شل شدن دکتر مانع ورود شد و شروع کرد زر زدم که ملاقات نداریم و فلان که یقشو گرفتم و آروم ولی با فکی قفل شده گفتم: زنمه!من برای دیدن عشق زندگیم نیاز به اجازه تو ندارم ......ولش کردم و وارد اتاق شدم و در و بستم ......آروم به چشمای خوشگلش که حالا بسته بود نگاه کردم....ته دلم ریخت ....آروم رو صندلی کنارش نشستم و دست سردشو گرفتم و بوسیدم .....آروم زمزمه کردم: کاش بیدار شب تا همه چیزو توضیح بدم و اون کسی که به این روز انداختتت رو نابود کنم عمر من!....
اوکی دیگه شرط دارم
۱۵: لایک
۱۵: کامت
تازه اینام کمه برای ۲۰۰ تا فالور اما خب دیگه چون این فیکو خودم خیلی دوسش دارم اشکالی نداره
تو خیابونا بی اختیار پرسه میزدم ساعت ۱۲ ظهر شده بود....باور نمیکردم که یونگی همچین کاری باهام کرده باشه!اون همه حرفاش و رفتاراشو نمیتونستم کنار این کارش بزارم و کنار هم بچینم... پاهامو خسته بودن برای همین تو کوچه ای رفتم تا کمی استراحت کنم ولی با ضربه چاقویی که به شکمم خورد و بلافاصله بعدش دزدیده شدن گوشیم و طلاهام دیگه چیزی نفهمیدم و همونجا رو زمین افتادم ....... مردی که خانه ای در اون کوچه داشت با دیدن اتفاق روبه رویش فورا به پلیس و اورژانس زنگ میزنند و ا.ت و میبرن بیمارستان....
هرچی قرار تو این هفته داشتم کنسل کردم و برای خودم هم بلیط گرفتم تا همه باهم برگردیم ...مامان یونگی: یونگی پاشو برو دنبال این دختر خیلی وقته رفته دلم شور میزنه این بچه هم گشنشه...یونگی سری تکون داد و خودش هم دلشوره گرفت مشروب تو دستشو تو لیوان چرخوند به لباش نزدیک کرد و اومد که بخوره تلفنش زنگ خورد....نوچی کردو لیوان رو روی عسلی گذاشت و جواب داد : بله؟...........؟: از بیمارستان تماس میگیرم آقا همسرتون متاسفانه مورد حمله قرار گرفتن و الان اینجا بستری هستند شرایطشون معلوم نیست چون چاقو به ناحیه وخیمی خورده ولی لطفا شخصا تشریف بیارید تا کار های مال......نداشت حرف نزن تموم شه تلفنشو قطع کرد و با برداشتن کتش بدون اینکه به چهره نگران مامانش جوابی بده خونه را ترک میکنه .....با سرعت به آنجا میرسه و سمت منشی میره و میگه: خانمم و آوردن اینجا کدوم طبقه است ؟.....؟: فامیلیتون؟ .......یونگی؛ مین،مین یونگی .......؟: طبقه سوم اتاق ۱۰۳....
نفهمیدم چجوری تا بالا رفتن و اتاق و پیدا کردم در اتاق و باز کردم که با دیدن جسم بی جون و رنگ پریده از.ت پاهام شل شدن دکتر مانع ورود شد و شروع کرد زر زدم که ملاقات نداریم و فلان که یقشو گرفتم و آروم ولی با فکی قفل شده گفتم: زنمه!من برای دیدن عشق زندگیم نیاز به اجازه تو ندارم ......ولش کردم و وارد اتاق شدم و در و بستم ......آروم به چشمای خوشگلش که حالا بسته بود نگاه کردم....ته دلم ریخت ....آروم رو صندلی کنارش نشستم و دست سردشو گرفتم و بوسیدم .....آروم زمزمه کردم: کاش بیدار شب تا همه چیزو توضیح بدم و اون کسی که به این روز انداختتت رو نابود کنم عمر من!....
اوکی دیگه شرط دارم
۱۵: لایک
۱۵: کامت
تازه اینام کمه برای ۲۰۰ تا فالور اما خب دیگه چون این فیکو خودم خیلی دوسش دارم اشکالی نداره
- ۷۵۶
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط